بازتعریف نقش کسب‌وکارها در شرایط بحرانی (دکتر حوریه یحیایی)

بازتعریف نقش کسب‌وکارها در شرایط بحرانی (دکتر حوریه یحیایی)
اردیبهشت 5, 1405
43 بازدید

در روزهایی که سایه نا‌اطمینانی، بحران و جنگ بر جهان سنگینی می‌کند، کسب‌وکارها نه با یک مسئله عادی بلکه با بنیادی‌ترین چالش وجودی خود روبه‌رو هستند: بقا. در چنین شرایطی «فاصله بیزنس با نیازهای حیاتی مردم» به معیاری برای سنجش میزان آسیب‌پذیری آن تبدیل می‌شود. هرچه کسب‌وکاری به نیازهای پایه‌ای و ضروری‌تر زندگی انسان نزدیک‌تر […]

در روزهایی که سایه نا‌اطمینانی، بحران و جنگ بر جهان سنگینی می‌کند، کسب‌وکارها نه با یک مسئله عادی بلکه با بنیادی‌ترین چالش وجودی خود روبه‌رو هستند: بقا. در چنین شرایطی «فاصله بیزنس با نیازهای حیاتی مردم» به معیاری برای سنجش میزان آسیب‌پذیری آن تبدیل می‌شود. هرچه کسب‌وکاری به نیازهای پایه‌ای و ضروری‌تر زندگی انسان نزدیک‌تر باشد، ضربان حیاتش آرام‌تر و پایدارتر می‌زند و هرچه از این نیازها فاصله بگیرد، لرزش‌های بازار و جامعه آن را زودتر و شدیدتر تحت فشار قرار می‌دهد. برای کارآفرینان جوان و استارتاپ‌هایی که تازه مسیر خود را آغاز کرده‌اند، فهم این حقیقت نه فقط یک استراتژی که یک ضرورت است؛ ضرورتی که می‌تواند مرز باریک میان سقوط و بالندگی را مشخص کند.

در چنین بزنگاهی، مهم ترین پرسش این است که کسب‌وکارها چه باید بکنند؟ نه در سطح شعار، نه در سطح توصیه‌های کلی، بلکه در سطح رفتارهای بنیادی، تصمیم‌های سخت و انتخاب‌های استراتژیک. نخستین واقعیت این است که بحران‌ها لایه‌های اضافه را می‌سوزانند، اما در عین حال به هسته اصلی معنا و ارزش یک بیزنس وضوح می‌بخشند. این روزها، مهم است که هر کسب‌وکاری از خود بپرسد: «کدام بخش از ارزش پیشنهادی من به بقا، تاب‌آوری یا آرامش مردم در این روزها گره می‌خورد؟» پاسخ به این سؤال شاید نخستین گام در بازتعریف نقش کسب‌وکار در شرایط بحرانی باشد. بسیاری از بیزنس‌های موفق جهان در دوران نااطمینانی متولد شده‌اند، چون فهمیده‌اند در زمانه‌ای که ثبات یک کالای کمیاب است، مردم به چیزهایی اعتماد می‌کنند که به امنیت، آسایش و ادامه جریان زندگی‌شان کمک کند.
در این میان یک نکته کلیدی وجود دارد: در بحران، مسئله مردم مهم‌تر از محصول تو است. کسب‌وکارهایی که همچنان بر فروش یا فناوری یا طراحی یا مدل ذهنی قبل از بحران اصرار دارند، دیر یا زود با واقعیت جدید برخورد می‌کنند. اما کسانی که عمیق‌تر نگاه می‌کنند، می‌فهمند که نیاز انسان‌ها در جنگ، بحران اقتصادی، رکود یا فشار روانی تغییر می‌کند و همین تغییر نیاز، فرصتی برای خلق ارزش دوباره است. مردم در چنین وضعیتی بیش از هر زمان دیگر به سادگی، صرفه‌جویی، امنیت، آرامش روانی، قابلیت اعتماد و دسترسی سریع اهمیت می‌دهند. اگر یک استارتاپ بتواند حتی بخش کوچکی از این دغدغه‌ها را برطرف کند، خود به بخش مهمی از شبکه امنیت روانی و عملی جامعه تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که فاصله بیزنس با بقا کم می‌شود و چرخ دنده‌های آن نرم‌تر می‌چرخد.
اما اگر کسب‌وکاری فاصله بیشتری از نیازهای بقا داشته باشد چه؟ آیا محکوم به شکست است؟ قطعا نه؛ اما باید بداند ورود به فاز تطبیق ضروری است. اگر محصول تو لوکس است، آن را کاربردی‌تر کن.
اگر خدمتت تفریحی است، آن را ارزان‌تر، جمع‌وجورتر یا قابل‌استفاده در خانه کن. اگر بیزنس تو تجربه‌محور است، آن را با نیاز مردم برای کاهش استرس، مدیریت بهتر زندگی یا صرفه‌جویی در هزینه‌ها گره بزن. تطبیق یعنی ترجمه ارزش تو به زبان روزهای سخت. مردم در بحران دنبال حذف نیستند؛ دنبال معنا و ضرورت‌اند. اگر به آن معنا نزدیک شان کنی، کنار تو می‌مانند.  در این میان، استارتاپ‌ها یک مزیت بزرگ دارند: انعطاف‌پذیری. شرکت‌های بزرگ با لایه‌های سنگین مدیریت و ساختار، اغلب در تغییر کند عمل می‌کنند، اما تیم‌های کوچک، چابک‌تر و جسورترند. می‌توانند سریع جهت عوض کنند، محصول را اصلاح کنند، بازار هدف را جابه‌جا کنند یا حتی مدل درآمدی جدید طراحی کنند. این چابکی، ثروت واقعی روزهای بحران است. شرط آن، کنار گذاشتن تعصب نسبت به آنچه بودیم و حرکت به سمت آنچه اکنون باید باشیم است. بسیاری از برندهای بزرگ دنیا محصولاتی ارائه می‌دهند که هیچ نسبتی با شروع کارشان ندارد. دلیلش این است که بحران‌ها، بازارها و زمانه آنها را مجبور به بازتعریف کرده است. نکته مهم دیگر این است که در این شرایط، اعتماد مهم‌تر از تبلیغ است. مردم در روزهای سخت نسبت به پیام‌های تبلیغاتی حساس‌تر، شکاک‌تر و محتاط ‌تر می‌شوند. برندهایی که پیش از بحران سرمایه اعتماد ساخته‌اند، امروز برداشت می‌کنند. اما برندهایی که تازه مسیر را شروع کرده‌اند باید آگاه باشند که اعتماد مثل فروش یک‌روزه ساخته نمی‌شود. چه باید کرد؟ شفاف بودن، صادق بودن، حضور انسانی داشتن، توضیح دادن، کمک کردن و نه صرفا فروش. گاهی ایجاد یک کانال ارتباطی امن و ساده برای مشتری، ارزشمندتر از یک کمپین پرهزینه است. مردم متوجه رفتارند، نه ادعا. اینکه چطور با مشتری حرف می‌زنی، چطور تاخیرها را توضیح می‌دهی، چطور حل مسئله می‌کنی و چگونه در برابر اضطراب‌های عمومی واکنش نشان می‌دهی، بخش اصلی هویت برند تو در این دوران را می‌سازد.
مسئله دیگر نقدینگی است. در روزهای جنگ و بحران، مهم‌ترین دشمن بیزنس‌ها کمبود جریان نقدی است، نه کمبود سود. سود کاغذی به درد نمی‌خورد؛ پول واقعی و قابل‌دسترس است که بقا را تضمین می‌کند. کارآفرینان جوان باید درک کنند که مدیریت جریان مالی در بحران، یک مهارت تخصصی است: کاهش هزینه‌های غیرضروری، مذاکره برای پرداخت‌های بلندمدت‌تر، جلوگیری از انباشت موجودی، حرکت به سمت مدل‌های درآمدی سریع‌تر و کم‌ریسک‌تر و در صورت لزوم، کوچک‌سازی هوشمندانه. نقدینگی مثل اکسیژن است؛ حتی اگر ضربان قلب سالم باشد، نبود اکسیژن جان را می‌گیرد. در کنار مسائل اقتصادی، روان کسب‌وکار نیز اهمیت حیاتی دارد. تیم‌ها در بحران آسیب‌پذیرترند: اضطراب عمومی، فشار اجتماعی، اخبار سنگین، ترس از آینده و نااطمینانی شخصی روی تمرکز و روحیه افراد تأثیر مستقیم دارد. یک کارآفرین خوب در بحران، فقط مدیر نیست؛ رهبر است. رهبر کسی است که با تیم حرف می‌زند، نگرانی‌ها را می‌شنود، امید واقع‌گرایانه می‌دهد، نه توهم؛ و مسیر را واضح می‌کند، حتی اگر سخت باشد.

 

دکتر حوریه یحیایی

منبع روزنامه تفاهم