دکتر محسن گل پور بنیانگذار گروه صنعتی مکرر

دکتر محسن گل پور بنیانگذار گروه صنعتی مکرر
تیر 10, 1399
27 بازدید

دکتر محسن گل پور بنیانگذار گروه صنعتی مکرر بخش: صنعت شیمیایی-پتروشیمی تابلوی افتخارات: – کسب تندیس و نشان عالی اجلاس سراسری تجلیل از یکصد برند برتر و ارزش آفرین کشور 1395 – کسب نشان عالی مدیر سال از دانشکده مدیریت دانشگاه تهران و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 1394 – رتبه هفتم نخبگان صنعت کشور […]

دکتر محسن گل پور
بنیانگذار گروه صنعتی مکرر
بخش: صنعت شیمیایی-پتروشیمی
تابلوی افتخارات:
– کسب تندیس و نشان عالی اجلاس سراسری تجلیل از یکصد برند برتر و ارزش آفرین کشور 1395
– کسب نشان عالی مدیر سال از دانشکده مدیریت دانشگاه تهران و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 1394
– رتبه هفتم نخبگان صنعت کشور به انتخاب انجمن نخبگان کسب و کار کشور 1393
– دارای نشان زرین کسب و کار از اتاق بازرگانی ایران
– صادر کننده برتر استان تهران 1392
– کاندیدا به عنوان 10 مدیر برتر آسیا به انتخاب مؤسسه
Asian Awards
– مشارکت در بیش از 1000 پروژه ملی در طی 20 سال
– عضویت در بیش از ده شرکت و مؤسسه صنعتی و اقتصادی و …
فعالیت ها و سمت ها:
– بنیانگذار گروه صنعتی مکرر
– رییس هیات مدیره شرکت بازده برتر
– مدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکت مواد مهندسی مکرر
– نایب رییس هیات مدیره شرکت خدمات مهندسی بازرگانی مکرر
– رییس هیات مدیره موسسه خیریه رسول خاتم(ص)
– رییس هیات مدیره شرکت کامپوزیت مکرر و …

در سال 1346 در خیابان شاپور تهران چشم به دنیا گشودم. خانواده متوسطی داشتم. چهار فرزند بودیم و من نقش فرزند بزرگ خانواده را داشتم. پدرم کارگر کارخانه ارج بود. در عقبه
تاریخی نسل ما هم هیچ تولیدکننده، کارخانه دار و تاجری وجود نداشت که الگوی من باشد. اصالت پدر و مادرم به شهرستان فومن برمی گشت؛ لذا کشاورز زاده بودند. پدرم با اینکه
سرکارگر بود و شش کلاس هم بیشتر سواد نداشت به معرفی نیازمندان کار به کارخانه ارج و کارخانجات اطراف آن می پرداخت. این موضوع اولین آموخته زندگی من بود که می شود
با کمترین بضاعت برای دیگران ایجاد شغل کرد. تحصیلاتم را در همان محل در دبستان خاقانی آغاز کردم و بعد با تشویق دایی ام به مدرسه راهنمایی هدف که با محله ما فاصله بسیاری داشت اما به لحاظ علمی شاخص بود رفتم. من هر روز این مسیر 11دقیقه ای را با پای پیاده می رفتم و برمی گشتم.
از همان دوران، روحیه مدیریتی در من وجود داشت و دوستان و هم کلاسی هایم به راحتی و بااطمینان مدیریت مسائل را به من می سپردند. می خواهم بگویم که اولین اصل در حوزه
کارآفرینی این است که شخص به ذات باید مشروعیت لازم را داشته باشد؛ به عبارتی دیگر رهبری و مدیریت یک حس مشروع و ذاتی است. تمام رهبران موفق دنیا در کنار دانش دارای
بینش نیز هستند و ترکیب این دو امر موجب می شود که رهبران مشروعی جلوه کنند. این اصل در تمام رشته ها و جایگاه ها جاریست.
بعد از دوران راهنمایی به تشویق معلم حرفه و فن ام به هنرستان صنعتی تهران در خیابان قوام السلطنه رفتم که توسط آلمانی ها ساخته شده بود. دیسیپلین مدرسه کاملا آلمانی بود. ورود به این هنرستان از طریق کنکور بود. الگوریتم و ساختاری که در این هنرستان بود از بسیاری از دانشگاه های ما پیشی می گرفت. دو روز در هفته کلاس کارگاهی و عملی و چهار روز آن
کلاس تئوری داشتیم. با اینکه تجربه بالایی برای من شد اما برطبق قوانین نظام آموزشی آن
زمان برای ورود به کنکور باید در رشته های ریاضی شرکت می کردیم و این ضربه بزرگی
برای من و همکلاسی هایم محسوب میشد. چون زمینه اضمحلال و عدم جذب دانش آموزان نخبه رشته های فنی را فراهم می کرد. به همین علت بعد از آن دیگر هیچ شاگرد توانمندی
وارد هنرستان نشد. علیرغم همه این سختی ها هم در دانشگاه سراسری و هم در دانشگاه آزاد قبول شدم و در نهایت لیسانسم را در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد گرفتم.
تمام عمر بیکاری من 1روز بیشتر نبوده؛ از فاصله آخرین امتحان سال چهارم هنرستان تا روزی که سر کار رفتم. کارم را از طریق نیازمندیهای روزنامه کیهان پیدا کردم. یک آگهی که نوشته
بود: استخدام طراح و نقشه کش صنعتی. در هنرستان این کار را خیلی خوب به ما آموزش داده بودند. کار این کارگاه به نام شلنگ سازی فرد قالب سازی تولید انواع شلنگ بود. با خودم
تعدادی از نقشه هایی که در دوران هنرستان کشیده بودم را برده بودم. مدیرعامل کارگاه به قد و قواره من نگاه کرد و گفت: پسرجان ما طراح صنعتی می خواهیم. گفتم: من فارغ التحصیل
هنرستان صنعتی هستم و به این کار هم اشراف دارم. نمونه نقشه هایی که همراهم برده بودم را هم ارائه کردم. گفت: ما اینجا امکانات نقشه کشی نداریم و تمام قالب هایی را هم که تا به حال ساختیم بدون نقشه و بر اساس الگوی ذهنی ساخته شده است. ما کسی را می خواهیم که تمام قالب های موجود را اندازه گیری کرده و نقشه هایش را بکشد تا بتوانیم از روی نقشه ها سری سازی کنیم. من پذیرفتم که اتاقک بالای کارگاه را تبدیل به اتاق نقشه کشی کنم و همه
نقشه های قالب ها را بکشم. کمی پول و یک راننده گرفتم و در عرض یک صبح تا شب آنجا را برای شروع کار تجهیز کردم که وقتی مدیرعامل آنجا را دید بهت زده شده بود. همانجا به من
گفت: پسرجان تو روزی آدم بزرگی می شوی. خلاصه در عرض یک ماه نقشه تمام قالب ها را کشیدم و در نهایت دو ماه آنجا کار کردم.

پسرخاله ای داشتم که با شریکش یک کارخانه تولید مقوا را خریده بودند و از آنجایی که سر رشته ای نداشتند مدیریت آنجا را به من پیشنهاد دادند. من هم از آن کارگاه درآمدم و این
کارخانه را از صفر راه اندازی کردم. بعد از دو ماه از شروع فعالیت این دو شریک با هم اختلاف پیدا کردند و کار تعطیل شد. در همین فاصله دانشگاه باز شد و وارد دانشگاه شدم. پسرخالم هم
یک کارگاه برش مقوا در چهار راه سیروس راه انداخت و به من پیشنهاد اداره آنجا را داد. به این ترتیب هم در دانشگاه مشغول تحصیل بودم و هم کارگاه را اداره می کردم.
بعد از آن به پیشنهاد دایی ام به ترابری جهاد سازندگی در جاده قدیم کرج رفتم. صبح ها آنجا در بخش حسابداری کار کرده و بعد از ظهرها دانشگاه می رفتم. در آنجا هم خوش درخشیدم
و آنها شهریه یک ماه دانشگاه که 1هزار تومان بود را پاداش دادند و من را به مرکز مهندسی تحقیقات جنگ کشور منتقل کردند که کارشان تولید اولین موشکهای بالستیک در کشور بود.
این کار برایم جذابیت خاصی داشت. بعد به پیشنهاد استاد دانشگاهم در زمینه کامپوزیت متریال تحقیقات کردم. علمی که کمک می کرد تا وزن بدنه موشکها به اندازه قابل توجهی پایین بیاید
و در نتیجه برد آن بیشتر شود. پایان نامه لیسانسم همین موضوع بود. بعد از جنگ وارد مرکز تحقیقات توسعه خودکفایی نزاجا در زمینه تولید تانک شدم و مسئولیمعاونت کامپوزیت آنجا را به جای دو سال سربازی بر عهده گرفتم. 95 نیروی لیسانس و فوق لیسانس زیرنظر من کار می کردند. اولین تانک ایران به نام ذوالفقار در آنجا ساخته شد.
اواخر دوران سربازی از طرف همان مرکز با شرکت هواپیمایی مکرر در خصوص خرید تجهیزات سنگین جلسه گذاشتم. در آن جلسه با دو تن از شرکای امروزم با نام «مهندس بهرام
مواسات» و «مهندس محسن دایی» آشنا شدم که در آن زمان مشاوران آن شرکت بودند. آن جلسه به ثمر نرسید؛ اما بعدها باعث آشنایی و شراکت ما سه نفر برای راه اندازی شرکت مواد
مهندسی مکرر در زمینه کامپوزیت متریال و تولید رزین اپوکسی گردید.
ما این شرکت را در سال 1373 با «هیچ» شروع کردیم و با مقداری جذب سرمایه توانستیم دو کانتینر مواد از روسیه وارد نموده و کار تولید رزین اپوکسی را با یک کارگاه استیجاری و 3 پرسنل شروع نماییم. در سال 75 یک شرکت سوییسی مناقصه ای در پالایشگاه بندرعباس برگزار
کرد و من و مهندس مواسات جهت آشنایی با مواد شیمیایی در سازه های ساختمانی در یک دوره تخصصی که در کشور آلمان برگزار شد شرکت کردیم. وقتی برگشتیم با دانش بسیار بالا
در این مناقصه شرکت کردیم و خوشبختانه برنده شدیم. این پروژه شتاب و پیروزی بسیار خوبی را برای مجموعه ما دربر داشت و موجب شد نام مکرر در صنایع بزرگ کشور جا بیفتد؛ تا جاییکه
امروزه در بیش از 1000 پروژه ملی شرکت داشته ایم.
در سال 1376 با گسترش کار شرکت احساس کردم که باید برای مدیریت بهتر مجموعه ادامه تحصیل بدهم. لذا فوق لیسانس
MBAرا در سازمان مدیریت صنعتی گرفتم. پس از آن از سال
1377مدیریت عامل مجموعه را عهده دار شدم. با گسترش بیشتر فعالیت های شرکت در سال
1383 گروه صنعتی مکرر را تاسیس نموده و چند شرکت مختلف زیر نظر آن تاسیس کردیم و کار در حوزه های مختلف گسترده شد. لذا در سال 1387 دکترایم را در رشته مدیریت توسعه منابع انسانی در دبی گرفتم تا بتوانم از تحصیلاتم در اداره بهتر گروه استفاده کنم. بعد از آن دوره مدیریت را در ژاپن گذراندم که کم از مدرک دکترا نداشت.
امروزه حدود 200 نیرو به طور متمرکز در گروه صنعتی مکرر مشغول به کار هستند. من برحسب شغلم و بحث تربیت و تدریس با جنس جوان امروزی کاملا آشنا هستم. توصیه من به کارآفرینان جوان این است که از هر دو بال برای موفقیت استفاده کنند. یک بال دانش و بال دیگر بینش است. بینش هست که به دانش اجازه بهره برداری می دهد. در صورت عدم داشتن بینش نوعی عدم باور به انسان دست می دهد. پس بهتر است که قبل از اینکه عالم بشویم آدم شویم.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , ,