اقتصاد احساس‌محور و پیامدهای اجتماعی آن (محسن محمد زاده)

اقتصاد احساس‌محور و پیامدهای اجتماعی آن (محسن محمد زاده)
فروردین 31, 1405
6 بازدید

در روزگاری که اقتصاد خانواده‌ها بر فراز پرتگاه گرانی و تورم مداوم در نوسان است، روایت دیگری در درون خانه‌ها در حال تکرار شدن است؛ روایت نسلی که چشم به خواسته‌های رنگارنگ دوخته و والدینی که با هر تار موی سپیدشده، تلاش می‌کنند آن خواسته‌ها را برآورده سازند. شرایط سخت اقتصادی امروز بر هیچ‌کس پوشیده […]

در روزگاری که اقتصاد خانواده‌ها بر فراز پرتگاه گرانی و تورم مداوم در نوسان است، روایت دیگری در درون خانه‌ها در حال تکرار شدن است؛ روایت نسلی که چشم به خواسته‌های رنگارنگ دوخته و والدینی که با هر تار موی سپیدشده، تلاش می‌کنند آن خواسته‌ها را برآورده سازند. شرایط سخت اقتصادی امروز بر هیچ‌کس پوشیده نیست و سفره‌های مردم هر روز کوچک‌تر از دیروز می‌شود، اما در این میان، نسلی از فرزندان در حال رشد هستند که گویی نه این سفره کوچک را می‌بینند و نه دغدغه تأمین آن را درک می‌کنند. آنها با توقعاتی فراتر از توان خانواده، از آخرین مدل گوشی هوشمند تا برندهای خاص پوشاک و تفریحات گرانقیمت، والدین خسته خود را به چالش می‌کشند و پدر و مادرها نیز در سکوت، شرمنده‌ترین انسان‌های این قصه، تمام قد در برابر این توقعات می‌ایستند و گاه برای تأمین خواسته‌ای کوچک، از نیازهای اساسی خود می‌زنند.

این قصه اما به دوران کودکی و نوجوانی ختم نمی‌شود و با ورود به سنین جوانی، فصل تازه‌ای از آن رقم می‌خورد. افزایش سن ازدواج به عنوان یکی از مهم ترین معضلات اجتماعی امروز ایران، نه تنها ناشی از مشکلات کلان اقتصادی مانند بیکاری، تورم و گرانی مسکن است، که ریشه در همان الگوی رفتاری شکل‌گرفته در سال‌های پیشین دارد. نسلی که تا دیروز برای خرید یک اسباب‌بازی به والدین متکی بود، امروز برای تأمین جهیزیه، مسکن، هزینه عروسی و حتی مخارج زندگی مشترک، همچنان چشم به دستان خسته پدر و مادر دوخته است.

این وابستگی اقتصادی که در بسیاری موارد تا نزدیک ۳۰ سالگی و حتی فراتر از آن ادامه می‌یابد، به یک معضل چندلایه تبدیل شده که هم ثبات خانواده‌ها را به خطر انداخته و هم سلامت روانی و اجتماعی جوانان را نشانه رفته است. برای درک ریشه‌های این پدیده، باید به تحلیل چندلایه شرایط موجود پرداخت. نخستین و شاید مهم ترین عامل، تغییر سبک زندگی و الگوهای مصرفی در جامعه ایران است. در دنیای امروز که مرزهای جغرافیایی با گسترش شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی کمرنگ شده، نسل جدید خود را در معرض تصاویری از زندگی لاکچری، مصرف گرایی افراطی و استانداردهای بالای زندگی می‌بیند که اغلب با واقعیت جامعه تطابقی ندارد. این تصاویر که از طریق اینفلوئنسرها، سلبریتی‌ها و دوستان و آشنایان در شبکه‌های اجتماعی به نمایش گذاشته می‌شود، توقعاتی را در ذهن نوجوانان و جوانان ایجاد می‌کند که گاه فراتر از توان مالی خانواده‌های پردرآمد نیز هست. آنها بدون توجه به خط فقر و میزان درآمد واقعی خانواده، خود را مستحق داشتن گوشی گران قیمت، پوشاک برند، سفرهای تفریحی و تفریحات گرانقیمت می‌دانند و این توقع را با اصرار و پافشاری به والدین منتقل می‌کنند.

عامل دیگر، ریشه در فرهنگ و نگرش حاکم بر روابط والدین و فرزندان در جامعه ایران دارد. پدر و مادرهای ایرانی، به ویژه در طبقات متوسط و پایین جامعه، اغلب با یک احساس تعهد اخلاقی و عاطفی عمیق نسبت به فرزندان خود زندگی می‌کنند. آنها سال‌های سال از نیازهای خود زده‌اند تا فرزندانشان کمبودی احساس نکنند و این الگوی فداکاری چنان درونی شده که گاه مرز میان محبت و مسئولیت‌پذیری را با از خودگذشتگی بیمارگونه و مخرب محو می‌کند.

نتیجه این رویکرد، پرورش نسلی است که مهارت‌های اساسی زندگی از جمله مهارت مدیریت مالی، برنامه‌ریزی برای آینده، قناعت، قدردانی و همدلی با والدین را به موقع فرا نمی‌گیرد. در این میان، والدین نیز در دوراهی دشواری گرفتار می‌شوند. از یک سو، می‌بینند که فرزندشان به سن ازدواج رسیده و تشکیل خانواده برای او یک نیاز طبیعی و اجتماعی است. تأثیرات منفی این پدیده فراتر از روابط درون‌خانوادگی رفته و به یک مسئله اجتماعی با ابعاد گسترده تبدیل شده است. افزایش سن ازدواج و کاهش تمایل به تشکیل خانواده در میان جوانان، یکی از مهم ترین تبعات این وضعیت است. جوانان با دیدن فشار مالی عظیمی که بر دوش والدینشان و خودشان برای ازدواج وجود دارد، ترجیح می‌دهند به کلی از این مسئله صرف‌نظر کنند یا آن را به تعویق بیندازند.

قطعا ادامه این روند، هم برای خانواده‌ها و هم برای جامعه گران تمام خواهد شد. خانواده‌ها تحت فشار مضاعف اقتصادی و روانی قرار می‌گیرند و جوانان نیز در دام وابستگی و عدم استقلال گرفتار می‌شوند. شکستن این چرخه معیوب نیازمند همت جمعی است؛ همت والدین برای تغییر شیوه تربیتی خود، همت جوانان برای پذیرش مسئولیت و تلاش برای استقلال، و همت جامعه و نهادهای مسئول برای ایجاد شرایطی که در آن استقلال و خودباوری ممکن و میسر گردد. تا زمانی که نگاه‌ها تغییر نکند و نسل جدید یاد نگیرد که برای زندگی خود هزینه کند و برای آینده‌اش برنامه‌ریزی داشته باشد، والدین همچنان تا سنین سی سالگی و فراتر از آن، بار سنگین تأمین نیازهای فرزندان را بر دوش خواهند کشید و جامعه همچنان با معضلی به نام جوانان وابسته دست به گریبان خواهد ماند.