بنفشه صدیق مدیرعامل شرکت شیرگاز لاله (شیگال) بخش صنعت قطعات لوازم خانگی و خودرو تابلوی افتخارات کارآفرین برتر شهرستان ساوه از طرف فرمانداری ساوه-1385 کارآفرین برتر زن در بخش صنایع توسط وزارت صنعت، معدن و تجارت- 1387 تولیدکننده برتر ملی از طرف وزارت صنایع- 1391 رهبر کارآفرین اقتصادی کشور از طرف دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران-1393 […]
بنفشه صدیق
مدیرعامل شرکت شیرگاز لاله (شیگال)
بخش صنعت قطعات لوازم خانگی و خودرو
تابلوی افتخارات
کارآفرین برتر شهرستان ساوه از طرف فرمانداری ساوه-1385
کارآفرین برتر زن در بخش صنایع توسط وزارت صنعت، معدن و تجارت- 1387
تولیدکننده برتر ملی از طرف وزارت صنایع- 1391
رهبر کارآفرین اقتصادی کشور از طرف دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران-1393
کارآفرین جوان برتر از طرف پنجمین جشنواره قاره آسیا و اقیانوسیه- 1393
بانوی برتر استان مرکزی از طرف استانداری مرکزی- 1394
فعالیت ها و سمت ها
رییس هیات مدیره شرکت پارس شیر
مدیرعامل و عضو هیات مدیره انجمن ملی زنان کارآفرین به مدت سه دوره
رییس هیات مدیره بنیاد خیریه مرسل به مدت 4 سال
عضو هیات مدیره بنیاد حامی های دانشکده کارآفرینی به مدت 4 سال
عضو هیات مدیره بنیاد توسعه کارآفرینی زنان و جوانان به مدت 3 دوره
بانوی صنعت خودرو
در سیزدهم اسفند سال 1354در تهران متولد شدم. دو برادر و یک خواهر دارم. فرزند دوم خانواده هستم. پدرم چهل سال است که در حوزه صنعت مشغول بوده و در واقع یک کارآفرین است. مادر هم قبل از ازدواج در کشتی رانی مشغول بود که به علت نگهداری و تربیت فرزندان ترک کار کرد. خواهرم بسیار فعال و شاد و پرانرژی بود. او در جوانی قهرمان و اولین زن مسلمان شرکت کننده در مسابقات اتومبیل رانی کشور بود. ولی من بسیار آرام و ساکت و علاقمند به مطالعه و تحصیل بودم. دوران ابتدایی من همزمان با جنگ تحمیلی شد. در مدرسه ایمان بالاتر از میدان فلسطین درس می خواندم. کلاس پنجم به عنوان شاگرد نمونه در سطح منطقه انتخاب شدم و به من این اجازه داده شد که به همراه مدیر مدرسه به بازدید مجلس شورای اسلامی بروم. در آن زمان ریاست مجلس با آقای هاشمی رفسنجانی بود. وقتی من فضای مجلس را دیدم برایم بسیار جذاب بود، آرزو کردم که روزی من هم رییس مجلس شوم. ما در طی بمباران های آن سال ها به کرج رفتیم و من در مدرسه جدید ادامه تحصیل دادم که بعد از اتمام بمباران به تهران برگشتیم. علاقه زیادی به کتاب و سخنوری داشتم. رویای خیلی جالبم این بود که واعظ باشم. حال نمی دانم به چه مفهومی علاقه به واعظ بودن داشتم شاید به معنای سخنور، چون خودم را بر روی صندلی می دیدم که مشغول سخنرانی هستم. بعدها که برنامه های استاد الهی قمشه ای را دیدم، این رویای کودکی برایم زنده شد. این رویای دوران کودکی ام بود.
دوره دبیرستان خیلی کلیشه ای فکر می کردیم که باید دکتر شویم یا مهندس و حتی به یاد دارم برادرهایم دوست داشتند خلبان شوند. در دوره دبیرستان طی بازدیدی که از هنرستان ها برایمان گذاشتند به معماری علاقه پیدا کردم. البته چون هنرستان تازه وارد رشته های تحصیلی شده بود خانواده ها به عنوان رشته مهم به آن نگاه نمی کردند. وقتی رشته مورد علاقه ام را با پدرم در میان گذاشتم بسیار ناراحت شد و حتی بد می دانست و این اجازه را به من نداد. رشته ریاضی فیزیک را مجبورا و نه از روی علاقه ادامه دادم. چون رشته ام ریاضی بود برای دانشگاه باید مهندسی را انتخاب می کردم. سالی که کنکور دادم همزمان رشته زبان آلمانی، مدیریت صنعتی و مهندسی برق الکترونیک قبول شدم و در نهایت چون پدرم برق الکترونیک را دوست داشت این رشته را انتخاب کردم که برای خانم ها رشته سنگینی بود که حتی در کارگاه های جوشکاری باید دوره کارآموزی می گذراندیم. وقتی جوشکاری می کردیم می بایست کاربیت کاری ها را انجام می دادیم که این خود تخصصی بود و باید کاربیت ها در زاویه های مشخص و دقیقی قرار می گرفت، وگرنه می چسبیدند و کار انجام نمی شد. دانشجوی سال دوم بودم و عملا تخصص کافی نداشتم و نتوانستم به درستی پایه را به صفحه جوش دهم که کارگری آمد و گفت این کار مهندس ها نیست بلکه کار ماست. برایم جالب بود که با صمیمیت خاصی گفت که من ناراحت نشوم و راه درست آن کار را نشان داد. در دوران دانشگاه هم کارهای اجرائی را دوست داشتم و در تحصیل تا حدی که می توانستم در کارهای اجرایی وارد می شدم. وقتی کارشناسی گرفتم به خودم گفتم چه بخواهی یا نخواهی مهندس شدی، البته کم کم به رشته ام علاقه پیدا کردم و فعالیتهای در این زمینه را دوست داشتم. بعد از ده سال کارشناسی ارشدم را به خاطر کارم و نه علاقه در رشته مدیریت از دانشگاه ورزبورگ آلمان گرفتم.
پدرم یک کارآفرین بود و کسب و کاری را راه اندازی کرده بود. به یاد دارم از پنج صبح تا دوازده شب سر کار بود. در زیرزمین منزل یک کارگاه کوچک داشتیم که پدر کارهای فنی را آنجا انجام می داد. از کودکی با اره، گیره، پیچ و میخ آشنا بودیم. کار شبانه روزی را دیدیم و یاد گرفتم. وقتی وارد دانشگاه شدم پدر گفت: تا امروز خرجتان را داده ام و از این به بعد هم خرجتان را می دهم اما اگر بیشتر بخواهید باید کار کنید و این اولین زمینه برای ورود به کار بود. در نوزده سالگی به عنوان حسابدار پاره وقت در شرکت پدر کار کردم. بعد از آن در شرکتی که پدرم هم شریک بود در صنعت خودرو مشغول شدم. در آن شرکت با گروهی که در مورد ممیزی های TS کار می کردند همکاری کردم. بعد از یک سال همکاری با آنها جرقه ای در ذهنم روشن شد که ما هم در صنعت خودرو فعال باشیم. خانواده در انتخاب مسیر آینده بسیار موثر است. گرایش علاقه ام به صنعت خودرو بیشتر از رشته خواهرم تاثیر گرفته بود؛ چرا که فکر آن بودم قطعه ای برای اتومبیل بسازم. و شرکت شیرگاز لاله را در بخش صنعت خودرو راه اندازی کردم. برای یک کسب و کار صنعتی نیاز به سرمایه اولیه و یکسری زیر ساخت ها است. در مورد سرمایه اولیه به پدرم گفتم: علاقمندم که کاری را در صنعت خودرو شروع کنم که جدا از رشته فعالیت شما باشد که در زمینه شیرآلات گازی هست. گفت: می توانی؟ گفتم: می توانم و زمینی را از پدر خواستم. زمینی که در کنار کارخانه خودش بود را در اختیار من گذاشت و شروع به کار کردیم. پیگیری های بانکی و نوشتن طرح برای دریافت تسهیلات را انجام دادم. کمک بانک ملت و اعتبار پدر باعث شد سریعا شروع به کار کردیم. در سال 1380 استارت کار را زدیم و اولین قراردادمان با شرکت ساپکو بود.
موضوع صنعت بحثی نیست که یک خانم بتواند فی البداهه وارد شود. چون سرمایه گذاری سنگین اولیه لازم دارد و بعد از آن یک تیم سازی بسیار قوی می خواهد و برای تجمیع این تیم قطعا نیاز به زیر ساخت است که خوشبختانه این زیر ساخت ها برای من موجود بود. زمانی که با ساپکو در ارتباط بودم با شرکت چرخش گر تبریز مذاکره کردم و برای تولید دنده گیربکس نیسان فعالیت جدیدی را شروع کردم. اولین قرارداد شرکت که بسته شد احساس کردم دیگر می خواهم از خوشحالی فراوان بمیرم. چون بعد از بستن اولین قرارداد دیگر نیاز به اثبات خود و مجموعه ندارید. قبل از قرارداد باید خود را اثبات کنید. چند سال بعد مجموعه را توسعه دادیم و 17 سال است که من در این حوزه فعال هستم و خوشبختانه هم خیلی خوشنام هستیم.
اگر بخواهم از درهای بسته ای که به آنها برخوردم بگویم در سال 1384 می خواستیم شرکت جوین ونچر را تاسیس کنیم ولی متاسفانه به تحریم ها برخوردیم و شریک تجاری ما از سرمایه گذاری در ایران منصرف شد. من از اینکه یک سال و نیم دوندگی کردم و تلاش های زیادی داشتم اما به نتیجه نرسیدم ناراحت شدم و احساس شکست داشتم ولی تجربه بسیار بزرگی بود. یک سال کار آکادمیک و سنگینی بود که درس های فراوانی از آن گرفتم. از این دست اتفاقات زیاد دیدم که کمک موثری در بدست آوردن موفقیت های بعدی بود. گاهی موفقیت آن نیست که هدف گذاری کردی بلکه موفقیت می تواند در نرسیدن به آن هدف باشد. تعریف باور مانند ایمان است، وقتی به خداوند ایمان داریم جایی خود را نشان می دهد که از همه چیز و همه کس بریده ای ولی به خدا امید داری و خدا هم کمک می کند. باور هم به نوعی از جنس ایمان است و باید چشم بسته و بدون منطق و استدلال چیزی را باور داشته باشی و این آن چیزی است که شما را به هدف می رساند، باید گفت: من باور دارم این راهی که می روم درست است. باور یکی از اصول کارآفرینی است.
من به کارآفرینی از منظر دیگری نگاه می کنم، کارآفرینی یک صفت خودجوش و فارغ از هرگونه تفکر و انگیزه است. اگر علمی به آن نگاه کنیم هرم نیازهای مازلو در طبقه آخر می گوید انسان به خود شکوفایی می رسد، یعنی به جایی می رسد که در درونش چیزی می جوشد و این جوشش، ایجاد زایندگی و کسب و کار می کند. از نظر من ثروت دستاورد کارآفرینی است، ثروت آفرینی جنسش با کارآفرینی متفاوت ولیکن می تواند از اثرات کارآفرینی باشد.
امروز من عاشق کارم هستم و می توانم بگویم اگر روزی در محل کارم حاضر نباشم روز مرگم است. این عشقی که به کارم دارم به طوریست که تا به امروز مانعی جلودارم نبوده، نه بیماری و نه اتفاقات خوب و بد باعث توقف کارم نشده اند. صبح ها با این فکر که امروز راجع به اینکه در مورد چه کارهایی باید صحبت کنم و چه کارهایی را حل و فصل کنم بیدار می شوم.
در حوزه کارآفرینی زنان چند مطلب وجود دارد که باید به آن پرداخته شود. یکی از مسایلی که به شدت به آن تاکید دارم این است که بحث کارآفرینی در افراد در واقع یک برآورد از آموزه های خانواده- جامعه است. ما نقش را برای بچه ها تعریف می کنیم فارغ از این که ببینیم آنها استعدادهای دیگری هم دارند یا خیر؟ الگوهای مطرح شده دختران در کتب درسی تصمیم کبری و مهمان های کوکب خانم بود که نقش مدیریت خانه را دارند و خانه داری می کنند. در مقابل برای پسران، نقش پترس فداکار را داشتیم. حتی در سالهای بالاتر تحصیلی کارآموزی دختران بافتنی و پسران نجاری بود. ما خانم ها در بحث آورده های سرمایه اجتماعی از آقایان عقب تر هستیم. نکته دیگری که از نهاد بانوان برمی خیزد این است که ریسک پذیری کمتری در مقابل آقایان داریم. نکته آخر اینکه دسترسی مالی برای آقایان بسیار راحت تر از خانم ها است. این مسایلی است که در حوزه کارآفرینی زنان باید مدنظر گرفته شود. اگر علاقه مند به توسعه این فرهنگ هستیم باید ابتدا از نظام آموزشی شروع شود. در نظام آموزشی سهم پسران و دختران یکی، اما بازار کار برای آقایان بیشتر است.
اینکه جوان های ما دقیقا از کجا شروع کنند را کسی نمی داند؛ چون باید از درون خودشان بجوشد. کارآفرینی مانند خانواده است و باید ایثار داشته باشید. هنگامی که بتوانید از وقت و خانواده خود بگذرید کارآفرین هستید. گذراندن دوره های آموزشی الزامیست. نسخه عمومی در این مبحث وجود ندارد، اما انتقال تجربه مهم است. مطالعه تجربه افراد موفق و آموزش به ایجاد کسب و کار و توسعه آن کمک فراوانی می کند. در بخش ورود به کسب و کار علاقه و انگیزه و عشق خیلی مهم است که جوانان باید تلاش خستگی ناپذیر داشته باشند و امید به خداوند را فراموش نکنند. خداوند در لحظاتی که اصلا باور و انتظارش را ندارید دستمان را می گیرد.
نظرات