مرجان آقاجان زاده هوشیار (بنیانگذار شرکت نگین تجارت فردوس)

مرجان آقاجان زاده هوشیار (بنیانگذار شرکت نگین تجارت فردوس)
خرداد 24, 1399
1268 بازدید

مرجان آقاجان زاده هوشیار بنیانگذار شرکت نگین تجارت فردوس بخش: صنعت نوین ساختمان تابلوی افتخارات: – انتخاب به عنوان 100کارآفرین برتر زن از طرف اتحادیه اروپا 2016 – لوح تقدیر خانه استاندارد1389 – لوح تقدیر از اتاق بازرگانی، صنایع معادن و کشاورزی استان زنجان – تندیس روبوکاپ دانشگاه آزاد اسلامی1395 – تندیس نشان استاندارد از […]

مرجان آقاجان زاده هوشیار
بنیانگذار شرکت نگین تجارت فردوس
بخش: صنعت نوین ساختمان
تابلوی افتخارات:
– انتخاب به عنوان 100کارآفرین برتر زن از طرف اتحادیه اروپا 2016
– لوح تقدیر خانه استاندارد1389
– لوح تقدیر از اتاق بازرگانی، صنایع معادن و کشاورزی استان زنجان
– تندیس روبوکاپ دانشگاه آزاد اسلامی1395
– تندیس نشان استاندارد از دومین همایش کیفیت در ساخت و ساز
– لوح سومین نمایشگاه بین المللی مصالح و تکنولوژی ساختمان
– تقدیر به عنوان مشارکت در مجتمع های خیرساز جنوب کشور (شیراز-)1395
– تندیس تجلیل از فرهیختگان دومین جشنواره رمز موفقیت 1395و…
فعالیت ها و سمت ها:
– موسس و مدیرعامل شرکت نگین تجارت فردوس
– موسس و رییس هیات مدیره شرکت هورسنگ پارسیان
– موسس و عضو هیات مدیره شرکت عمران تجارت فردوس
– موسس و نایب رییس هیات مدیره شرکت تولیدی فردوس نگین قشم
– موسس و نایب رییس هیات مدیره شرکت
Northern Wayقبرس
– عضو بنیاد توسعه کارآفرینی زنان و جوانان
– عضو انجمن ملی زنان مدیر کارآفرین
– عضو شورای عالی کانون کارآفرینان توسعه گرا
– عضو هیات مدیره اتاق مدیران زن کشور
– عضو هیات مدیره کمیسیون زنان خانه صنعت و معدن و تجارت و …

من 21بهمن 1349در یک خانواده متوسط آذری به دنیا آمدم. 1خواهر و برادریم و من فرزند بزرگ خانواده هستم. مادرم بسیار زیاد به درس فرزندانش اهمیت می داد. برای همین فشار
بسیاری در خواندن درس به روی ما بود. همین موضوع در موفقیت آینده ام تاثیر بسزایی گذاشت. در منطقه نارمک تهران تحصیل کردم و پس از آن هم در رشته فیزیک کاربردی قبول شدم. در آن زمان برای پذیرش دانشگاه تحقیقات محلی می کردند که مثلا شخص چادری هست یا نه؟ در نتیجه ما رد شدیم. در آن سالها یا باید تحصیل میکردی یا ازدواج و راه سومی برای خانم ها وجود نداشت. بنابراین ازدواج کردم. هر سال مهر که میشد حسرت دانشگاه به دلم می ماند. وقتی که پسرم به دنیا آمد و دو سالش شد در دانشگاه شرکت کردم و در رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد واحد جنوب ادامه تحصیل دادم. مشکلات مالی هم داشتم. یادم هست برای ترم اول که 9000 تومان بود به جای پول سفته دادم. متوجه شدم که چنانچه معدلم بالا باشد تخفیف شهریه می گیرم. لذا سعی می کردم معدلم بالای 02باشد که تخفیف شهریه بگیرم و یا در مسابقاتی که به آن تخفیف شهریه تعلق می گرفت شرکت می کردم تا بتوانم از این امتیاز بهره مند شوم. در نتیجه لیسانس را در 3سال تمام کردم. این در حالی بود که مسئولیت منزل و نگهداری بچه کوچکم را هم به عهده داشتم. بعد از آن در مقطع فوق لیسانس هم شرکت کردم و قبول هم شدم؛ اما واقعا از پس هزینه های شهریه برنیامدم و ادامه ندادم.
از اینجا بود که وارد بازار کار شدم. خانواده ما کاملا سنتی بود و پدر ما کار کردن را به ما یاد
نداده بود و می گفت: زن که نباید کار کند… اما حالا مجبور به کار کردن بودم و ابتدا از تدریس خصوصی شروع کردم. سپس در یک سازمان نظامی مشغول به کار شدم. از کمک حسابداری شروع و در عرض 2ماه به مقام رییس حسابداری ارتقاء پیدا کردم.
بعد از آن در بخش عمرانی علوم تحقیقات دانشگاه آزاد کار کردم. در آنجا در سمت مدیر اداری اشتغال داشتم. برای آنجا واقعا دلسوزانه کار کردم. 8111پرسنل ایرانی و افغانی بود؛ اما آشپزخانه نداشتند و من برایشان یک آشپزخانه دایر کردم. در اقدام بعدی پرسنل را که تا آن زمان بیمه نبودند تحت پوشش بیمه قرار دادم. کمک آذوقه ماه مبارک رمضان را از 10هزار تومان به 30هزار تومان افزایش دادم. سالها بعد که شرکت خودم را داشتم روزی دوتا جوان از همان پیمانکاران آن شرکت برای خرید سنگ پیش ما آمده بودند. بدون آنکه آشنایی بدهم
از مدیران آنجا پرس و جو کردم. آن دو جوان گفتند که ما تازه به آن مجموعه پیوستیم اما قبلا مدیر آنجا خانم هوشیار بوده که هنوز سر افطار خیلی ها برایش دعا می کنند. پرسیدم که
حالا این خانم هوشیار کی هست؟ گفتند: نمی دانیم ولی الان باید هفتاد سالش باشه…(خنده) وقتی که فهمیدند من هوشیار هستم هیجان زده شده بودند. سعی کردم هرکجا که هستم منشاء اثر باشم.

بعد از آن در گروه کارخانجات صنعتی مطلق در کنار پیشکسوتان ریخته گری و قالب سازی مشغول به کار شدم. کار مردانه ای بود. این عزیزان در کنار این شغل سخت به من درس
انسانیت را آموختند. من کارمند بسیار بدی بودم. از زیر کار در می رفتم؛ دروغ می گفتم؛ غیبت می کردم. این اساتید به من آموختند که چرا و چگونه از زیر کار در نرویم. چگونه مدیری
باشیم که به قلبها راه پیدا کنیم. اگر غم کارگرت را نخوردی نانت برکت ندارد. خداوند ما را واسطه خیر می کند. شغل ما بسیار مشکل است. به قول دوستی که می گفت: تو باور 811ساله مردم را نسبت به نصب سنگ با ملات عوض کردی. الان نصب سنگ را با پیچ و رول پلاک هم انجام می دهند. ولی اینکه ما سنگ را مثلا در طبقه هفدهم ساختمان فقط با چسب بچسبانیم جای شگفتی دارد. من این تکنولوژی جدید به نام مگاپوکسی را بدون رانت و کمک دستوری به طور انحصاری راه اندازی کردم. هیچگاه فکر نکردم که دکتر یا مهندس شوم؛ اما همیشه تصور می کردم تابلوی سردر یک شرکتی برای من خواهد شد. حالا این سردر برای من است. در ابتدا شرکت هورسنگ پارسیان را در سال 31در همین زمینه شغلی تاسیس کردم و بعد در
سال 32شرکت نگین تجارت فردوس را بنا نهادم. در کنار آن شرکت پیمانکاری عمران تجارت فردوس و شرکت تولیدی فردوس نگین قشم را تاسیس نمودم. قصد داشتم نوعی سنگ طبیعی

محصول آلمان که با تکنولوژی نوین در جهان تولید میشد و همانند موکت عمل می کرد را با همکاری آلمانی ها در قشم تولید کنم که مصادف با تحریم های اقتصادی شد و آلمانی ها
منصرف شدند. در حال حاضر قصد داریم در استان البرز با چند خانم دیگر در زمینی به مساحت 5 هکتار یک دهکده سلامت بوم گردی با رویکرد گردشگری -آموزشی برای بچه ها راه اندازی
کنیم. همه می گویند کارآفرینی را از صفر شروع کردند؛ اما من می گویم صفر عدد خوبیست؛ چون من از زیر صفر شروع کردم. من به کارآفرینان جوان توصیه میکنم که هرگز ابتدا به ساکن دست به کارآفرینی و یا شغل جدید نزنند. نظام اوستا و شاگردی را سرلوحه کار خود قرار بدهند تا به تدریج بتوانند به ایده نو دست بزنند. در قدیم، به ندرت در بازار کسی ورشکسته
میشد؛ چون نظام اوستا و شاگردی حاکم بود و اگر کسی هم ورشکسته میشد همه جمع می شدند و کمک می کردند. چون شاگردها چندین سال پادویی می کردند و صاحب حجره و اهالی بازار به او اطمینان می نمودند. کسب تجربه در ایجاد کارآفرینی بسیار مهم است. تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , ,