افسانه احسانی رییس هیات مدیره شرکت آوای طبیعت پایدار

افسانه احسانی رییس هیات مدیره شرکت آوای طبیعت پایدار
تیر 13, 1399
820 بازدید

افسانه احسانی رییس هیات مدیره شرکت آوای طبیعت پایدار بخش صنعت توریسم   تابلوی افتخارات راهنمای برتر گردشگری در جشن راهنمایان گردشگری ایران-1385 دریافت تقدیر نامه از بخش کمکهای کوچک تسهیلات محیط زیست جهانی سازمان ملل متحد برای فعالیت های داوطلبانه و مشارکتی عضو افتخاری انجمن زیست شناسی دانشگاه شهید بهشتی کاندیدای دریافت جایزه بین […]

افسانه احسانی

رییس هیات مدیره شرکت آوای طبیعت پایدار

بخش صنعت توریسم

 

تابلوی افتخارات

راهنمای برتر گردشگری در جشن راهنمایان گردشگری ایران-1385

دریافت تقدیر نامه از بخش کمکهای کوچک تسهیلات محیط زیست جهانی سازمان ملل متحد برای فعالیت های داوطلبانه و مشارکتی

عضو افتخاری انجمن زیست شناسی دانشگاه شهید بهشتی

کاندیدای دریافت جایزه بین المللی یونیمای جهانی از طرف ایران برای احیای عروسک های بومی ایرانی-2014

کارآفرین برتر در دهمین همایش زنان کارآفرین – بهمن 92

دریافت تقدیرنامه از سمپوزیوم بین المللی گردشگری و توسعه پایدار-وزارت امور خارجه -آذر 93

دریافت جایزه احیا و ترویج عروسک های بومی ایرانی در روزجهانی عروسک- خرداد 94

دریافت جایزه ملی در جشنواره تجارب موفق محیط زیست-سازمان حفاظت از محیط زیست- دی 95

دریافت جایزه در روز جهانی جهان گردی به عنوان نویسنده برتر گردشگری – مهر 97

فعالیت ها و سمت ها

مدیر فنی آژانس مسافرتی کانون پرواز- 1379

مدیر آموزشی موسسه اکوتوریستی اکوتور ایران 84-1381

مدرس رسمی سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری(درس اکوتوریسم و فنون راهنمایان)

عضو سابق هیات مدیره جامعه راهنمایان تورایران

عضو افتخاری انجمن صنفی راهنمایان تور تهران

عضو کارگروه مشورتی، آموزشی اداره کل طبیعت گردی ایران

عضو و مشاور گروه برنامه ریزی درسی و استانداردهای آموزشی سازمان فنی و حرفه ای-1384

عضو انجمن موسسات آموزشی گردشگری ایران

عضو کارگروه مشترک اکوتوریسم اداره کل طبیعت گردی و بخش کمک های کوچک تسهیلات محیط زیست جهانی سازمان ملل متحد

عضو انجمن بوم و هنر

 

کارآفرین اکوتوریسم

25 فروردین 1352 در قزوین به دنیا آمدم. خانواده پرجمعیتی دارم. فرزند پنجم خانواده هستم. پدر شغل آزاد داشت. در کودکی زیاد بازی نمی کردم اما وقتی وارد بازی می شدم، بازی های جدیدی ارائه می دادم. اهل کارهای گروهی و شدیدا معاشرتی بودم. دور تا دور شهر قزوین باغستان های سنتی هست که به دلایل جذابی کاشته شده که منابع آبی را مدیریت و از آلودگی جلوگیری می کند. پدرم همیشه مرا به این باغستانها می برد و مشغول بازی با پروانه ها و گل و گیاه باغ می شدم. بعدها متوجه شدم که چقدر بازی در این باغها و رهایی در طبیعت به من کمک کرده تا به این مرحله از زندگی برسم. در نوجوانی با موانعی که برای دخترها بود من هم مواجه بودم. اما خانواده من خیلی به قید و بندها پایبند نبود، مادرم همیشه می گفت: خودت چه می خواهی و یا خودت چه نظری داری؟ همیشه در حال تصمیم گیری بودم و فکر می کنم این موضوع به کارآفرینی من کمک زیادی کرد.

برای رشته دانشگاهی ام به خاطر رواج پزشک شدن دخترها من هم تحت فشار بودم که پزشک شوم. به دانشگاه شهید بهشتی علاقه داشتم و اولویت دومم بود. با اختلاف جزیی با رشته پزشکی دانشگاه زنجان سال اول پشت کنکور ماندم و سال بعد زیست شناسی علوم جانوری بیولوژی شهید بهشتی خواندم. دو هفته اول ورود به دانشگاه کمی ناراحت بودم.  درسال 75 در حالی که به رشته تحصیلی ام  یعنی زیست شناسی بسیار علاقمند بودم با کمک خانم آنزا فرهنگ دره شوری که هم دانشکده ایم بودند و استاد ارزشمندم آقای بهرام زهزاداستاد پذیرفتند در شرایطی که هیچ تجربه ای نداشتم در سفر تحقیقاتی برای شمارش گوزن های زرد با یک تیم متخصص همراه شوم. تجربه این سفر متفاوت و جذاب در تغییر مسیر زندگی ام نقش مهمی داشت. در این سفر با آقایان بیژن فرهنگ دره شوری، هوشنگ ضیایی و خانم دنا ضیایی آشنا شدم. کم کم با کمک آنزا دره شوری و دنا ضیایی با مفاهیم حفاظت و ارزش حفظ محیط زیست آشنا شدم. مانند کودکی بودم که تشنه آموختن از طریق تجربه است. تلاش می کردم هرچه می شنوم در ذهن ثبت کنم و همواره شنونده بودم. پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه مورد علاقه ام یعنی شهید بهشتی به اصرار پدرم که علاقه زیادی به سفر و فعالیت های گردشگری دارد بسیاری از دوره های کوتاه مدت گردشگری را گذراندم.

سال 78 با حمایت آقای هوشنگ ضیایی از اساتید برجسته محیط زیست ایران در آژانس مسافرتی اکوتور ایران که اکثر اساتیدم در شکل گیری آن نقش داشتند، مشغول به کار شدم. کار آژانس، پژوهش و دعوت از کارشناسانی بود که در حوزه گیاهان و جانوران ایران، به ایران می آمدند و کارهای تور و مسافرت آنها را انجام می دادیم. این آژانس در شرایطی آغاز به کار کرد که به گردشگری در طبیعت توجه چندانی نمی شد. بنیانگذاران این مرکز قصد داشتند با انجام برنامه های آموزشی و فرهنگ سازی توجه مردم را به این گونه سفرها جلب کنند. در سال 80 که فعالیت جدی من با این مجموعه آغاز شد با کمک کارشناسان موزه دارآباد و حضور پرمعنای خانم شادی شریف زاده کارگاه های آموزشی کوتاه چند ساعته طراحی کردیم و به سختی مردم را به حضور در این جلسات دعوت می کردیم. کم کم با تلاش های بی وقفه تیم، به خصوص فعالیت های ارزنده آقای هومن جوکار که پیش از همه ما در این مجموعه آغاز به کار کرده بود و همچنین آقایان پرویز بختیاری، مهدی نبییان و کیانوش محرابی آرام آرام فراز و نشیب ها را پشت سرگذاشتیم و این بذرکاشته شده جوانه زد. در اواخر سال 81 بسیاری از تلاش های ما به ثمر نشست و مردم کم کم در تورهای تخصصی طبیعت گردی ثبت نام کردند. در سفرهای اول همه اعضاء تیم با هم درسفر شرکت می کردیم. این سفرها فرصت مناسبی را برای آموختن در کنار هم و در محضر اساتیدم مهیا می ساخت. در سال 82 موضوع دوره های آموزشی راهنمایان طبیعت گردی براساس تجربه این مجموعه که از دهه 70 آموزش هایی برای محیط بانان در پارک های ملی و مناطق تحت حفاظت اجرا کرده بودند طراحی و به بخش آموزش سازمان گردشگری آن زمان  پیشنهاد شد و در سال 82 تصویب و اجرا شد.

از آن زمان تاکنون به عنوان مدیر آموزش دوره های راهنمایان طبیعت گردی فعالیت جدی ام را آغاز کردم. در سال 84 همراه با همسرم  نیما آذری موسسه آوای طبیعت پایدار را تاسیس کردیم و در همان ابتدا با حمایت خانم لاله دارایی در دفترکمکهای کوچک تسهیلات محیط زیست جهانی سازمان ملل متحد طرح اکوتوریسم جزیره قشم در روستای شیب دراز و هنر برای حفاظت را در برکه خلف و شیب دراز انجام دادیم. مشارکت در این طرح برای فعالیت ما نقطه عطفی محسوب می شد. این طرح مربوط به حفاظت از تخم لاک پشت های پوزه عقابی بود. با مردم بومی صحبت می کردیم که برای جذب توریست، آشنایی با این گونه در حال انقراض و تامین معیشت شان از صنایع دستی برای درآمدزایی استفاده کنند. از هنر سوزن دوزی هایشان روی کیف، شال و یا لباس ها شروع کردیم. البته اوایل برای گردشگران و مردم زیاد جالب نبود اما محال هم نبود. راغب کردن گردشگران برای خرید صنایع دستی کمی سخت بود. اکنون پس از گذشت 15 سال از آشنایی من با این موضوع و فعالیت در این حوزه خیلی خوشحالم که توانسته ام در این مسیر ارزشمند که من را به رضایت درون رسانده است فعالیت کنم.

در حال حاضر در یکی از جذاب ترین بخش های مرتبط با موضوع اکوتوریسم یعنی توان افزایی جوامع بومی برای ارتقاء زندگی شان به منظور کاهش وابستگی آنها به منابع طبیعی فعالیت می کنم و از آن بسیار می آموزم و لذت می برم. همراهی همسرم نیما آذری از همان ابتدای مسیر و زندگی مشترکمان نقش بسیار مهمی در فعالیت های اجتماعی من داشت. با هم انتخاب کردیم که در همین مسیر پرفراز و نشیب و ناشناخته سفر کنیم. در واقع نوعی زندگی ماجراجویانه را برگزیدیم و بسیار تلاش کردیم. حرفه ما برای فامیل و خانواده ناشناخته بود همینطور سفرهای فراوان و عدم حضور در خانواده که با درک بالای خانواده هر دوی ما به ویژه پدرو مادرهای عزیزمان این مانع را نیز پشت سرگذاشتیم. سال 86 پس از سالها وارد دانشگاه شدم. برای ادامه تحصیل در رشته جغرافیا و برنامه ریزی توریسم در  این مقطع  با مهارت نوشتن مقالات علمی آشنا شدم و این زمینه سازی بود برای نوشتن مقالاتی که براساس فعالیت های تجربی ام داشتم و آنها را در چندین کشور ارائه کردم. پس از تجربه سفر به کشورهای مختلف و گفت وگو و تعامل با کارشناسان حوزه گردشگری پایدار و مسئولانه متوجه شدم که بسیاری از مشکلاتی که تا پیش از این گمان می کردم تنها در کشور من وجود دارد در سایر کشورها به شکل یا گونه ای متفاوت مشاهده می شود. از بدترین دوران زندگی ام اول دوران کنکور و شرایط سخت آن و بعدی سال 86 بود که برای ارشد وارد دانشگاه شدم بود. در کنار اساتید خوب و عالی که داشتیم، اساتیدی در رشته ام تدریس می کردند که صلاحیت یدک کشیدن نام استاد را نداشتند.

معتقدم کارآفرینی ایجاد فضای کاری برای بقیه آدم هاست. سال 84 در واقع کسب وکاری برای خودم رقم زدم. سال 86 و 87 اولین حس واقعی کارآفرینی را داشتم. از علم و دانش دانشگاهی به این مفهوم رسیدم که تا مفاهیمی که آموختی را در جامعه حل نکنید و آدم ها درکش نکنند، هیچ چیزی عوض نمی شود. اگر اهمیت منابع طبیعی را مردم نفهمند آن علم به هیچ دردی نمی خورد. ادبیات علمی که در کتابها هست را برای مردم قابل فهم و درک کردم. در واقع سعی کردم با مردم، رسانه، دانشگاهی ها و داوطلبان پیوند دهنده مفاهیم ارزشی طبیعی و فرهنگی باشم. شاید بین آدم ها سنجاق قفلی ام. به زنده کردن فرهنگ های عامه رسیدم. الان در پاییز 97 با هدف شناخت هویت و قومیت های ایرانی و معرفی آنها به جامعه در راستای حفظ محیط زیست و منابع طبیعی روی نشانه های فرهنگی و نمادها فرهنگی متمرکز هستم. در گذشته از منابع طبیعی حفاظت می شد. برای زباله ها راهکار داشتند.

گاهی احساس ماهی ای را دارم که برخلاف جریان آب شنا می کند. مانند همان ماهی با یکسری موانع طبیعی روبرو می شوم. در کارم همیشه موانع طبیعی بوده، مانند فنی و حرفه ای، که آموزش های مناسب با فرهنگ و اقلیم منطقه را نمی دهد. چرا باید ترمه را در آذربایجان شرقی و یا قالی در جنوب آموزش داده شود. اگر برنج برای مازندران و گیلان است چهارمحال نباید برند را برای خود بداند. اینها هویت برند ها را خراب کرده است. برای بازسازی هویت هر منطقه وقت زیادی باید صرف شود. اگر درست و متناسب آموزش ها داده شود با مشکلات بازیابی و بازسازی مواجه نمی شویم. برای آموزش های زود بازده مانند پرورش ماهی صدمات زیادی به طبیعت و منابع زده می شود. من در این راه تنها ماندم و طی مسیر برایم سختی های زیادی دارد.

من و همسرم امسال در یک جشنواره برنده شدیم و به خاطر مسایل و مشکلات کشورمان نتوانستیم جایزه را بگیریم. با تغییر نرخ دلار و ارز مشکلاتی در سفرهای من به وجود می آید و این گاهی شبیه به شکست است. کار ما خیلی سهل و آسان به نظر می رسد. اما اصلا اینطور نیست، و خیلی ها با تصور راحت بودن کار وارد این حوزه می شوند و متاسفانه جامعه خیلی زود این افراد را می پذیرد و با زیاد شدن افراد نا وارد و ناآگاه لطمه زیادی به ما زده می شود.

برکت کار یک کارآفرین که برایم خیلی مهم است حال خوب کارآفرین و افرادی که با او تعامل دارند است. وقتی بدانید فعالیتی که انجام می دهید ضرر و آسیبی به کسی نمی رساند هم جزو حال خوب و برکات کارمان است. وقتی که برای افراد داوطلب برای رشد فردی و اجتماعی شان می گذارم را جزو زکات کارم می دانم. تا فرد با پوست و خون خود کار را تجربه نکند باور در او شکل نمی گیرد. وقتی بدانی رسالتت در این زندگی چیست، باور کم کم ساخته می شود. شاخص های موفقیت متنوع است. شاخص اصلی من اقتصادی نبوده و تلاشم براین بوده که راه کسی را نبندم و مانع کسی نباشم. تا به امروز هم تقریبا به آن رسیدم. قهرمان اصلی از نگاه من آن زن روستایی است که با یازده فرزند عروسکی می سازد که از دل فرهنگ چندهزار ساله اش بیرون می آید. قهرمانان من دکتر و مهندسانی که از خارج از کشور مدرکشان را گرفته اند نیستند. با درس خواندن به همه چیز نمی رسیم. گاهی کارآفرین شدن را برای دختران کم سواد روستایی یک رویا و آرزوی دست نیافتنی می کنیم. گاهی زنان کارآفرین را آنقدر بزرگ و دست نیافتنی می کنیم که دختر روستایی با حسرت به آینده اش می نگرد. رنگ و تنوع و فرهنگ های مختلف داریم. مردمان را همانگونه که هستند ببینیم. ما نباید بخواهیم همه را مانند خودمان کنیم. فرآیندی که خوب کار می کند را دست کاری نکنیم. در همان محیطی که هستند فرد را حمایت کنیم. با تغییر محیط و مسیرش نخواهیم کمک و حمایتی می کنیم. اصل وجود افراد را دست کاری نکنیم.

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,