آنی خاچیکیان موسس هلدینگ پویه گام

آنی خاچیکیان موسس هلدینگ پویه گام
تیر 13, 1399
402 بازدید

آنی خاچیکیان موسس هلدینگ پویه گام بخش انفورماتیک و تحلیل اکوسیستم   تابلوی افتخارات دانشجوی برتر «ایده برتر دانشجویی»-1378 مبتکر ترسیم  Big Picture در صنعت انفورماتیک و افتا مبتکر تحلیل اکوسیستم کودک فعالیت ها و سمت ها پژوهشگر در مرکز تحقیقات مخابرات 80-1376 مهندس فروش در شرکت زیمنس ایران 84-1380 موسس شرکت پیشگامان وادی شبکه […]

آنی خاچیکیان

موسس هلدینگ پویه گام

بخش انفورماتیک و تحلیل اکوسیستم

 

تابلوی افتخارات

دانشجوی برتر «ایده برتر دانشجویی»-1378

مبتکر ترسیم  Big Picture در صنعت انفورماتیک و افتا

مبتکر تحلیل اکوسیستم کودک

فعالیت ها و سمت ها

پژوهشگر در مرکز تحقیقات مخابرات 80-1376

مهندس فروش در شرکت زیمنس ایران 84-1380

موسس شرکت پیشگامان وادی شبکه های یکپارچه از 1385 تاکنون

عضو انجمن تولیدکنندگان اسباب بازی

عضو انجمن انفورماتیک

عضو سازمان نظام صنفی رایانه

عضو انجمن دانش آموختگان ارمنی

عضو انجمن فراسان (تولیدکنندگان محتوای فضای مجازی)

 

 

 

 

 

 

کارآفرین اکوسیستم

سال 1354 در تهران متولد شدم. خانواده ام به دانش اهمیت زیادی می داد. پدر مهندس مکانیک و مادر مهندس عمران هستند. در کودکی دو تفاوت بارز با همسالانم داشتم اول به خاطر خانواده و دوم بخاطر خودم. دوران مدرسه بین همکلاسی هایم فرد مبتکر و خلاقی بودم. آن زمان ها خلاقیت و ابتکار تشویق نمی شد بلکه فقط نظم اهمیت داشت. یک خط باریکی بین نظم و خلاقیت هست که باید تشخیص داده شود که کجا این خط را رعایت کنیم. همیشه در حال خلق بازی بودم. خیلی با جریان حاکم پیش نمی رفتم خودم جریان می ساختم. مثلا برای اولین بار در مدرسه تئاتر اجرا کردیم. کار عجیبی نبود اما اینکه چند بچه با ایده و همکاری تئاتر اجرا کردیم از نظر من خیلی بزرگ بود. از کلاس سوم رمان های کودک می خواندم. کتاب خواندن باعث شد با همسالانم حرف مشترکی نداشته باشم. در نتیجه تصمیم گرفتم کتاب هایی که می خوانم را به آنها قرض دهم تا استفاده کنند و هم فکر باشیم. برای پس گرفتن کتاب هایم یک سیستم کتابخانه برای خودم ساختم. بعد آن تحلیلی انجام دادم و فهمیدم کتاب سیندرلا بیشترین آمار را در تحویل داشت. در مورد کتاب هایی که طرفدار کمتری داشت بازار گرمی می کردم  و امانت می دادم. تقریبا اواخر دوره راهنمایی همه هم کلاسمی هایم کتابخوان شده بودند. خوشحالم که این کار را در کودکی و نوجوانی ام انجام دادم.

بعد دیپلم وارد دانشگاه علم صنعت شدم و کارشناسی مخابرات را گرفتم. بعد آن نخواستم ادامه تحصیل دهم و به نظرم دانشگاه جوابگوی نیاز یادگیری من نبود. مرکز تحقیقات مخابرات را برای کار و یادگیری انتخاب کردم. آنجا هم متوجه شدم ما در این کشور نیازمند هدایتگر برای علایق و استعدادهای تحصیلی افراد هستیم. بعد آن دوره های متنوعی را گذراندم تا بتوانم در هر جایی که ممکن است مفید باشم. دوره های روانشناسی، مدیریت و هنری را گذراندم. همیشه درآمدزایی آخرین گزینه ایست که به آن فکر می کنم. اولین کسب و کارم سال 1385 در پیشگامان وادی شبکه های یکپارچه بود. اولین چیزی که برای کار به ذهنم می رسد، استفاده از فضاهای خالی برای پر کردن است. اولین باری که برای اشغال فضای آزاد درآمد کسب کردم همین شرکت بود.

از نظر من برای یک خانم در جامعه ما مشکلات زیادی وجود دارد چه برسد به آنکه خانم کارآفرین هم باشد. ما برای دخترانمان بستر رشد فکری مناسب نسب به پسران ایجاد نمی کنیم. این موضوع بیشتر به پسرهایمان آسیب می زند. این یک تناقض جالب جامعه شناختی است. دوره دبستان و راهنمایی در مدرسه مریم بودم و دوران دبیرستان در مدرسه غیرانتفاعی دخترانه ابوریحان درس خواندم. همه محصلان از قشر فرهیخته جامعه بودیم. وقتی وارد دانشگاه شدم فاصله معناداری بین نگاه ما به دنیا و نگاه پسران به دنیا دیدم. منشاء این دید خانواده و مدرسه بود؛ چرا که نگاه جنسیتی به فرزندانشان داشتند. از مدرسه ابوریحان شاید فقط دو نفر کارآفرین از آب درآمدند و اکثرا استاد دانشگاه شدند ولی در دانشگاه کارآفرینان پسر بسیار زیاد بودند.

کارآفرینی به صورت پله ای رشد می کند و ریسک زیادی دارد. تحمل خطر، شکست، هیجان و استرس بسیار زیاد است. در سی سالگی شروع به کسب درآمد از اشغال فضاهای آزاد کردم. وقتی در مرکز تحقیقات مخابرات کار می کردم بسیار تلاش کردم تا شناخته شوم. اگر یک آقا با همان وظایف من بود به سرعت جایگاه بالایی کسب می کرد چرا که فضا برای مانور آقایان باز است. حتی شرایط پذیرش کارآموز در مرکز تحقیقات این بود که معدل بالای 18 فارغ التحصیل از دانشگاه شریف و پسر باشد. اما من با اصرار و قاطعیت تمام برای کارآموزی رفته بودم. معدلم زیر 18 و فارغ التحصیل دانشگاه علم و صنعت و دختر بودم. آقای دکتر بدیع مسئول مصاحبه بود و یک مصاحبه علمی انجام داد و متوجه شد که می شود غیر این قوانین هم کارآموز جذب کنند. از من قول گرفت که اعتباری که برایم گرو گذاشته را از بین نبرم و سر افرازش کنم و همینطور هم شد.

با توجه به شاغل بودن پدر و مادر اقتصاد قوی نداشتیم. برای رفتن به مدرسه ابوریحان که در تجریش بود ساعت پنج صبح با اتوبوس یا مینی بوس می رفتم تا دیر نرسم و امکاناتی که دیگران داشتند نداشتیم. یکی دیگر از تناقص های جامعه ما این بود که در مدارس مرکز و پایین شهر باید خیلی خوب تست می زدیم تا بتوانیم قبول شویم و یا باید قوانین را مو به مو رعایت کنیم و منظم باشیم اما در مدرسه ابوریحان علاوه بر نظم، توسعه و بهبود را آموزش می دادند.

پدر و مادرم با چالش های زنان در جامعه آشنا بوده و به همین دلیل برای من نگران بودند. ازم خواسته می شد رشته و کاری که انتخاب کنم استقلالم از بین نرود. هنوز هم نگران هستند چون در کشور ما محیط به سرعت تغییر می کند و اوضاع فردا مشخص نیست. در کشور ما یک خانم کارآفرین، برای بچه دار شدن به مشکلات زیادی بر می خورد. به دنیا آمدن یک فرزند در خانواده کارآفرین ناخودآگاه با پذیرش ریسک هایی همراه است. در جوامع دیگر برای استرس ها و مشکلات کارآفرینان برنامه های اجتماعی طراحی می شود که از شدت آن می کاهند اما در جامعه ما این برنامه طراحی نشده است. حتی گاهی موانع در مسیر هست که خود کارآفرین باید طرحی برایش بیاندیشد. اگر مدیری از کارمند حمایت می کند، از ابتکار عمل خودش است نه بلوغ سازمان. از منظر من کارآفرینی  در ایران وارد حیطه ابهام شده است. تجربه و آموخته ای برای ساختار حمایتی مدیریت در فضای ابهام نداریم و در این مسیر با مشکلاتی مواجهیم. رمز موفقیت از دیدگاه من باز گذاشتن ذهن برای خطور افکار جدید، ابرام، پشتکار و امید است. در این مسیری که هستم بسیار راضی هستم. باور خیلی مهم است. چون باور باعث ابرام و پشتکار در کار و ادامه مسیر انتخاب شده می شود. باور نقطه اتصال ابزار و نیاز است.

در کارآفرینی، عشق نیاز اول است. لذت بردن از کاری که دوست دارم انگیزه اولیه من برای ایجاد کار شد. بعد دیدم افراد دیگری هم می توانند از آن بهره ببرند. بعد از آن به نیاز مالی توجه کردم. برکت کار را در جریان می دانم. هر چه جریان بیشتر باشد برکت بیشتر است. از نظر من بیزینس من ها هم می توانند کارآفرین باشند. کارآفرین کسی است که ایده داشته باشد و آن را محقق کند و کار را متداوم ادامه دهد. چند آیتم هم لازمه کارآفرینی است که شامل خلاقیت، تعهد، هوشمندی و ذهن باز می شود. کارآفرین چند مهارت را باید با هم تقویت کند و با ابهام راحت باشد و نترسد. به دلیل بکر بودن رقابت در ایران، موفقیت در دسترس است.  آموزش مدیریت بحران و مدیریت هیجانات می تواند به فرزندانمان کمک شایانی برای موفقیت در کسب وکار باشد. شرکت ما به جهت بازسازی و نتیجه گیری از پروژه های شکست خورده معروف است. ما کارمند استخدام نمی کنیم؛ بلکه سرمایه گذار استخدام می کنیم.

برچسب‌ها:, , , , , , , ,