مریم خاوازی مدیرعامل شرکت آدران رایانه

مریم خاوازی مدیرعامل شرکت آدران رایانه
تیر 13, 1399
1409 بازدید

مریم خاوازی مدیرعامل شرکت آدران رایانه بخش صنعت ICT تابلوی افتخارات تندیس کارآفرین برتر صنایع ICT و نرم افزارهای صنعتی- 1390 تولیدکننده برتر در زمینه کیوسک الکترونیک در جشنواره تولیدملی افتخار ملی- 1390 لوح تقدیر کارآفرین نمونه از انجمن علمی مدیریت در حوزه ICT -1391 فعالیت ها و سمت ها عضو هیات مدیره سازمان صنفی […]

مریم خاوازی

مدیرعامل شرکت آدران رایانه

بخش صنعت ICT

تابلوی افتخارات

تندیس کارآفرین برتر صنایع ICT و نرم افزارهای صنعتی- 1390

تولیدکننده برتر در زمینه کیوسک الکترونیک در جشنواره تولیدملی افتخار ملی- 1390

لوح تقدیر کارآفرین نمونه از انجمن علمی مدیریت در حوزه ICT -1391

فعالیت ها و سمت ها

عضو هیات مدیره سازمان صنفی رایانه تهران

عضو هیات مدیره و موسس شبکه ملی موسسات خیریه و نیکوکاری

عضو هیات مدیره و مدیرعامل سابق انجمن ملی زنان کارآفرین

عضو هیات مدیره، موسس و مدیرفروش سابق شرکت نداپرداز انفورماتیک

عضو عیات موسس موسسه خیریه مهیار

مدیر سابق اداری سازمان زیباسازی شهر تهران

منشی و مدیر اداری سابق شرکت اندیشه نگار

 

سال 1342 در مشهد و یک خانواده مذهبی به دنیا آمدم. پدر آرام و اهل سفر بود. مادر دیسیپلین بسیار بالایی داشت. نقش  مادر در شکل گیری شخصیت سخت کوش من بسیار موثر بود. مادرم پنج دختر را تقریبا به تنهایی، در حالی که پدر دائم در سفر بود، حدود پنجاه سال پیش در شهرستانی کوچک بزرگ کرد. همیشه فکر می کردم که چقدر بد است مادرم سخت می گیرد و اجازه خیلی از کارها را نمی دهد. دوست داشتم تئاتر اجرا داشته باشم ولی مادرم بازیگری و هنر را نمی پسندید. پدر انتخاب را به عهده خودمان می گذاشت. با چهار خواهر در حیاط خانه و بازی ها، کودکی بسیار زیبایی را گذراندم. نمرات خوب و معدل بالای من جزو افتخارات مادرم بود. دوران دبیرستانم با جریانات انقلاب اسلامی و راهپیمایی ها مصادف شد. خواهر بزرگترم دانشجو بود. الگوی من در دوران نوجوانی خواهر بزرگم بود. هر کتابی را که او می خواند، من هم می خواندم. سالهای 57 تا 61 پر از خاطرات خوب است؛ ولی سالهای بعدی کمی با رنج و درد همراه بود.

از همان جوانی در افکارم آزادگی و انسانیت بود. پدرم همیشه این حدیث را از امام حسین (ع) می گفت: اگر دین نداری آزاده باش. معتقدم باید به هر انسان از هر دینی احترام بگذارم. بخاطر اعدام یکی از همکلاسی هایم بسیار ناراحت بودم و برای احترام به او در صندلیش گل گذاشتم. بخاطر احترام به روح همکلاسی ام از مدرسه اخراج شدم. بعد از سه الی چهار ماه نرفتن به مدرسه از من خواسته شد تا به اجبار توبه نامه را امضا کنم و ادامه تحصیل دهم. پنج سال به خاطر انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه ها پشت کنکور ماندم. هر پنج سال نامه ای با موضوع اینکه صلاحیت علمی دارم اما صلاحیت اخلاقی ندارم، می آمد و رد می شدم. اما بعد از اینکه تحقیقات محلی از دانشگاه ها حذف شد، در رشته زبان روسی دانشگاه قبول شدم. به علت علاقه به زندگی در خارج از کشور و اینکه شرط ورود به کشورهای دیگر داشتن مدرک کارشناسی بود، در همان رشته تحصیل کردم. بعد  از اخذ مدرک کارشناسی به خارج از کشور رفتم اما به خاطر تفاوت فرهنگی و دلایل عاطفی دوام نیاوردم و برگشتم. فکر کردم شاید در کشور خودم فرد مفیدتری باشم.

بعد از برگشتم، در شرکت اندیشه نگار به عنوان منشی در حوزه آی تی شروع به کار کردم. اولین کسب و کار من در این شرکت رقم خورد. البته دوران دانشجویی تدریس خصوصی داشتم و همان زمان در شرکت شیمیایی شمال هم منشی بودم. بعدها متوجه شدم که چقدر کار در این شرکت و منشی بودن به من کمک کرد تا ارتباط با افراد، فن بیان و روال های اداری را خوب یاد بگیرم. خانواده ام همیشه متذکر می شدند که هر مسئولیتی را در کاری به عهده گرفتی خوب انجام بده. کارها را به خوبی اداره می کردم. بعد از مدت کوتاهی پیشنهاد مدیریت مجموعه و سهام داری را به من دادند. اما چون دانشجو بودم و توان مالی زیادی نداشتم قبول نکردم. مدیرعامل همان شرکت ضمانت مالی مرا به عهده گرفت و  به آلمان رفتم. سال 70 یک آقایی از آمریکا با طرح ایده سیستم های گویا آمد و در شرکت فعالیت را شروع کرد اما ادامه نداد. ما طرح و ایده او را خارج از شرکت انجام دادیم. در حین انجام فعالیت شرکت ندا پرداز انفورماتیک را با کسب اجازه از شرکت قبلی تاسیس کردیم. ده سال در ندا پرداز انفورماتیک کار کردیم. بعد از ازدواج مدیرعامل شرکت قبلی تماس گرفت و پیشنهاد همکاری در بخش سیستم های گویا را داد. با همسرم مشورت کردم. او مخالف بود و می گفت: می دانم این طرح در این شرکت شکل نخواهد گرفت. بعد از شرکت اندیشه نگار مدیر اداری زیباسازی شهرداری تهران بودم. بین تمامی کسانی که سالها سابقه کار داشتند یک دختر جوان را نمی پذیرفتند و با مشکلاتی مواجه شدم. همه با نگاه متفاوت برخورد می کردند. سال 71 شهرداری 600 نفر از کارگران را باز خرید کرد. تلاش زیادی کردم تا با بهترین مزایای باز خرید شوند. حال و هوای کار دولتی را نمی پسندیدم. همکارانم حکم اخراجم را سبب شدند. به دلیل اینکه حمایت زیادی از کارگران داشتم و شامل هزینه برای شهرداری بود. بعد از آن شرکت ندا پرداز را تاسیس کردم.

برای شروع از صفر شروع کردیم. آن زمان همسرم دانشجو بود و هیچ حمایتی از خانواده ها نداشتیم. خانواده من شرط گذاشتند اگر به خارج از کشور بروم دیگر هزینه ای برایم نمی کنند و جهیزیه نمی دهند. اما باز هم پدرم شرایط نرمال حداقل را برایم ساخت. وقتی خواستم پروژه سیستم گویا را شروع کنیم از همه همکاران آورده خواستند ولی من گفتم: آورده ندارم. در جوابم گفتند: پشتکار و سخت کوشی تان بهترین آورده برای ماست. اما دلم بهم گفت اگر قرار است کاری کنی باید شریک باشی اینجوری فایده ندارد. طلاهای سفره عقدم را فروختم و سهامی معادل ده درصد را خریدم. سال اول سال خوبی نبود و در شرف ورشکستگی بودیم. اما خوشبختانه سال بعدش شرکت سیستم ندا پرداز رونق گرفت. بعد ده سال با حفظ سمت شرکت آدران رایانه را تاسیس کردم. همسرم کم کم به این باور رسید که کاری را که با آن مخالف بود با کار تیمی و گروهی می توانیم انجام دهیم. در نتیجه سکان اقتصادی خانواده را به من سپرد. برای زنان همین که همسرانشان اجازه می دهند به کاری که دوست دارند بپردازند، بسیار عالی و کار بزرگی است. این خود حمایت محسوب می شود. برای ما که دهه چهلی هستیم خیلی مهم بود که همسر حامی باشد. در شروع کار آدران، یکی از پمپ بنزین ها برای فروش کیوسکهای خود آگهی داده بود. این ایده را داشتم که این سیستم برای تلفن بانکها بسیار مناسب است. این ایده در ذهنم جرقه زد که با کیوسک مانده و انتقال وجه انجام دهیم. بعد متوجه ATM ها شدیم اما در زمان تحریم بودیم. مجبور به واردات ATM های دست دوم و از رده خارج شده بودیم. آن سال حمایت از تولید داخلی بود و حمایت خوبی از تولیدات می شد. سال 82 اولین بانکی که این عملیات را انجام داد بانک تجارت بود. باید به شبکه شتاب وصل می شدیم.  ما را باور نمی کردند و مجبور به نصب رایگان و متصل به تلفن بانک شدیم.  شبکه ATM را که به غیر از پرداخت پول همه کارهای بانکی را انجام می داد راه اندازی کردیم. بعدها طرحمان را توسعه دادیم، کیوسک های صدور بلیط، کیوسک پرواز و کیوسک های اطلاع رسانی را برای سازمان ها تعریف و اجرا کردیم. سال 87 تا 89 دوره MBM را گذراندم.

شاید با خواندن داستان زندگیم فکر کنید درد و رنج برایم واژه ای غریبه است یا طعم شکست را نچشیده ام اما اینگونه نیست. سال 74 سه ماه مرخصی زایمان داشتم ولی با نوزاد ده روزه محل کارم حاضر شدم. چون در همان مقطع شرکت نزدیک به ورشکستگی بود. پسرم را تا هفت ماهگی در شرکت کنار خود نگه می داشتم. هم دغدغه مادر بودن و تربیت فرزندم را و هم دغدغه ورشکستگی را داشتم. در آن زمان در خارج از تهران زندگی می کردیم و ماشین نداشتم. نداشتن حامی، سرمایه و دوازده ساعت کار کردن برای یک زن بسیار سخت است. هیچ وقت نخواستم ماشین و خانه های بزرگ و گران داشته باشم و هیچ وقت خود را ثروتمند نمی دانم. ما تولید کننده بدنه های کیوسک هستیم و بقیه قطعات و دیوایس هایش وارداتی هستند. نوسانات نرخ ارز تاثیر منفی بر کار ما داشته است. خیلی از شرکتها کار را تعطیل کردند. مشکلات همیشه هست؛ مهم حفظ شرایط با سیاستهای درست است. صنایع به روز در کشور ما دچار بحران شدند.

تا به امروز به هرچیزی که اراده کرده ام رسیدم. رویایی در ذهنم نمانده جز کسب و کار جدیدی که در حال مطالعات اولیه آن هستم. فردی اجتماعی هستم و از ارتباط با افراد دیگر همیشه درس می گیرم و آرام و قرار نداشتن در کار باعث موفقیتم در این مسیر شده است. اگر کسب و کاری هم نداشته باشم همیشه می خواهم اثربخش و مفید باشم. متاسفانه اخیرا کارآفرینی در کشور ما به معنا و مفهوم اصلی خودش ایجاد نمی شود. دولت اشتغال، کسب وکاری را کارآفرینی می داند در حالی که از نظر من کارآفرینی خلق یک ارزش افزوده است. وقتی خلق ارزش افزوده را دارید می توانید به ثروت آفرینی برسید. مسیر کارآفرینی می تواند شما را به ثروت برسید. انجمن زنان کارآفرین تلاش های بسیاری برای نهادینه کردن مفهوم اصلی کارآفرینی انجام می دهد. خانم ها همیشه به دلیل چند نقشی بودن، مادر و همسر بودن در توسعه چالش و مشکل دارند.

تو خود در راه قدم بگذار، راه خودش به تو می گوید چگونه بروی. مهمترین رکن کارآفرینی تشخیص نیاز جامعه است. علاقه به کار، پشتکار و اراده قوی، دغدغه داشتن، ریسک پذیری و نیازسنجی از اصول کارآفرینی است. هرکسی می تواند کسب وکار رقم بزند اما همه نمی توانند کارآفرین باشند. نسل جدید یک برتری بر ما دارند که خودشان را می شناسند و می دانند به دنبال چه هستند. نیاز به آزمون و خطای کمتری دارند. تنها مانع رشد، نا امیدی است.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,