محمدمراد سلگی (بنیانگذار گروه صنعتی مهندسی سلگی)

محمدمراد سلگی (بنیانگذار گروه صنعتی مهندسی سلگی)
خرداد 27, 1399
68 بازدید

محمدمراد سلگی بنیانگذار گروه صنعتی مهندسی سلگی بخش: صنعت تفریحات و شهربازی تابلوی افتخارات: – لوح افتخار مدیر برتر ( 1391سالن همایش های صداوسیما) – مدیرعامل برگزیده شرکت تعاونی برتر کشور از وزارت تعاون1392 – مدیریت و سرمایه گذاری 22واحد شهر بازی در تهران و مراکز استانها – افتخار تولید وسایل و دستگاه های شهربازی […]

محمدمراد سلگی
بنیانگذار گروه صنعتی مهندسی سلگی
بخش: صنعت تفریحات و شهربازی
تابلوی افتخارات:
– لوح افتخار مدیر برتر ( 1391سالن همایش های صداوسیما)
– مدیرعامل برگزیده شرکت تعاونی برتر کشور از وزارت تعاون1392
– مدیریت و سرمایه گذاری 22واحد شهر بازی در تهران و مراکز استانها
– افتخار تولید وسایل و دستگاه های شهربازی و تفریحی در 04واحد شهربازی
– یکی از دو نماینده سازمان ملی استاندارد ایران در ایزو
TC150پاریس 1419
– افتتاح بزرگترین شهربازی بخش خصوصی در باغلارباغی تبریز با حضور وزیر وقت کشور
فعالیت ها و سمت ها:
– موسس و رییس هیات مدیره گروه صنعتی مهندسی سلگی
– موسس انجمن شهربازی داران ایران 1933
– رییس هیات مدیره انجمن شهربازی داران ایران 35-39
– مدیراجرایی کارخانه ایران استیل 90-11
– نایب رییس شرکت پیشگامان صنایع تفریحی ایران 11-13
– مدیرعامل شرکت پروژه گستر 11-19
– رییس هیات مدیره شرکت پروژه گستر 19-30
– رییس هیات مدیره شرکت دنیای بازی ارومیه 19-31
– نایب رییس شرکت تعاونی 131
– مدیرعامل شرکت تعاونی 119کرمانشاه 15-13
– رییس هیات مدیره شرکت تعاونی 119کرمانشاه 13-39

من در اولین روز سال 1333در شهر نهاوند و در یک خانواده ضعیف متولد شدم. پدرم معلم قرآن بود و کشاورزی هم می کرد. تحصیلاتم را تا ششم ابتدایی در شهر دماوند گذراندم و بعد
برای ادامه تحصیل به تهران آمدم. ضمن تحصیل در کنار برادرم و بزرگترها کارهای فنی انجام می دادم. روزها کار می کردم و شبها درس می خواندم تا اینکه مدرک تکنسین برق را توانستم
بگیرم. در سال 1348یک روز عصر با برادرم در خیابان امیرآباد شمالی قدم می زدیم که چشم مان به یک شهربازی که در آن زمان لوناپارک می گفتند خورد. این شهربازی سیار در پارک لاله
کنونی واقع بود. برایمان جذاب بود؛ لذا داخل آنجا رفتیم. من با مشاهده این شهربازی بسیاربه این کار علاقه مند شدم. گروه هایی از کشورهای مختلف مانند قبرس در آنجا اجرای برنامه
می کردند. دو گروه موتور سوار به نام الیاس و مایوس هم بودند که روی دیوار و کره می چرخیدند. آنها یونانی بودند. من بسیار جذب کار اینها شده بودم؛ بطوریکه شبها بعد از
مدرسه به شهربازی می رفتم و حتی شاگرد یکی از اینها شدم. بعد از مدتی کار را به صورت مبتدی از آنها یاد گرفتم. در طول این مدت با آقای پدرثانی که مدیر آن مجموعه بود آشنا
شدم. او به همراه پسرانش شرکتی داشت که آموزش برق می داد. بدین ترتیب من دو سه سال زیر نظر آنها آموزش صنعت برق و مکانیک را گذراندم. بعد از اتمام تحصیلاتم به عنوان تکنسین برق، در این شرکت به تعمیر دستگاه هایشان پرداختم.

قرارداد کارکنان خارجی شهربازی به اتمام رسید و از ایران رفتند. چند تا از دستگاه شان باقی ماند که آقای پدرثانی آنها را در منطقه ای از پارک وی نصب کرد و من به عنوان مسئول فنی
در آنجا مشغول به کار شدم. بعد از گذشت شش ماه شهرداری اجازه فعالیت در آن مکان را نداد و شهربازی به خیابان آزادی، خیابان میمنت منتقل شد. یک سال هم شهربازی در آنجا
بود که باز هم شهرداری به علت همجواری آن با دو بیمارستان اجازه ادامه کار را نداد. وسایل جمع شد. نصف آن به پارک ملت مشهد و نصف دیگرش به خیابان چمران روبروی هتل اوین
منتقل شد. در سال 1352لوناپارک با نمایشگاه بین المللی قرارداد یک ساله بست و من و دوستان دیگر در این شهربازی سرمایه گذاری کردیم وآنجا را توسعه دادیم.
در سال 1354با حفظ سمت در لوناپارک، دومین شهربازی بخش خصوصی را هم با یکی از دوستانم در کنار پل خرمشهر تاسیس کردیم. در سال 1955یک شرکت به نام بازی پارک ساحلی
ثبت کردیم و در روبروی دهکده ساحلی بندرانزلی یک شهر بازی دیگر تاسیس نمودیم. این شهربازی تا سال 51و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی دایر بود.
در آن زمان من در خیابان ابوذر منطقه پیروزی زندگی می کردم. بعد از انقلاب تصمیم گرفتیم همراه خانواده به بندرانزلی رفته و از شهربازی سرکشی کنیم. وقتی به بندرانزلی و شهربازی
رفتیم همه وسایل آنجا به غارت رقته بود. حتی به یخچال ها و صندلی های رستوران هم رحم
نکرده بودند. شکایت کردیم اما بی نتیجه بود. دست به کار شدیم و به سختی در عرض دو سه
ماه آنجا را دوباره تجهیز کردیم و دوباره به فعالیت خودش ادامه داد. در تابستان 53یک گروه به داخل شهربازی ریختند و تمام لامپ ها و شیشه ها و وسایل را خرد کردند و به آتش کشیدند.
گروهی از زندانیانی بودند که در زمان انقلاب آزاد شده بودند. اینها خلافکارانی بودند که حتی به من چاقو زدند.
بعد ازاین واقعه، شهربازی را به تبریز منتقل کردم. بعد به تهران آمدم و در همان شهربازی مشغول به کار شدم و یک چرخ و فلک 10متری و دستگاه صندلی پرنده و سایر دستگاه ها را با
سرمایه گذاری خودم ساختم. در آن سالها با کمک دوست عزیزم «سیدعلی میرمیران» دستگاه های بسیاری را در سراسر کشور ساختیم. در سال 1995یک شهربازی در پارک قدس رشت و بعد ازآن بزرگترین شهربازی در تبریز به نام باغلارباغی را تاسسیس کردم. روزهایی بود که هشتصد نفر برای احداث آنجا کار می کردند. یک شهربازی هم در محله لب آب کرمانشاه تاسیس کردیم. در مجموع 11واحد شهربازی را در ایران یا به طور 100درصد خودم سرمایه گذاری کردم یا برای دولت ساختم. در هفدهم آذر 89بعد از پیگیری های فراوان اولین مجمع انجمن صنفی شهربازی داران ایران را برگزار کردیم و در آن حدود 104واحد شهربازی شرکت کردند و پس از رای گیری بنده
به عنوان نایب رییس انتخاب شدم تا در انتخابات سال گذشته که به عنوان رییس تعیین شدم و مشغول خدمت رسانی به عزیزان هستم. من در طی این سالها در رشته خودم تولید وکارآفرینی کردم. تولیدات من باعث شده از ورود تجهیزات خارجی به داخل کشور جلوگیری شود. همه اینها حاصل سالها زحمت و مشقت است.
در این راه بارها شکست خوردم و بی پولی کشیدم. هزاران مشکل را تحمل کردم تا توانستم شهربازی را در ایران جا بیندازم. به نظر من یک کارآفرین اول باید به مردم و کشورش تعصب
داشته باشد. شغل من ایجاب می کند زمانی که خانواده ها در کنار هم مشغول تفریح در شهربازی هستند ما تا ساعت 1شب دور از خانواده خود باشیم تا به مردم خوش بگذرد. تمام
هدف ما ایجاد شادی برای مردم است. در این صورت جواب زحمات خود را گرفته ایم. دومین ویژگی کارآفرین این است که بتواند بخشی از جوانان بیکار را حتی به طور موقت جذب بازار کار کند. این کار یعنی خدمت. اگر کارآفرین کمی انصاف داشته باشد و وطن پرست باشد برای جوانان ایجاد کار می کند.