فرزانه سلیمانی موسس و مدیر مرکز هنرمندسرای هورشید

فرزانه سلیمانی موسس و مدیر مرکز هنرمندسرای هورشید
تیر 13, 1399
535 بازدید

فرزانه سلیمانی موسس و مدیر مرکز هنرمندسرای هورشید بخش صنعت توریسم   تابلوی افتخارات مدرس نمونه کشوری از دانشگاه جامع علمی کاربردی- 1393 کارآفرین نمونه حوزه صنایع دستی و گردشگری95- 1394 «دبیر اجرایی برگزیده» به جهت مشارکت و حضور رسمی در پروژه جهانی «هنر کوچ‌رو» از موزه هنرهای معاصر سال 95 «کارآفرین نمونه» به جهت […]

فرزانه سلیمانی

موسس و مدیر مرکز هنرمندسرای هورشید

بخش صنعت توریسم

 

تابلوی افتخارات

مدرس نمونه کشوری از دانشگاه جامع علمی کاربردی- 1393

کارآفرین نمونه حوزه صنایع دستی و گردشگری95- 1394

«دبیر اجرایی برگزیده» به جهت مشارکت و حضور رسمی در پروژه جهانی «هنر کوچ‌رو» از موزه هنرهای معاصر سال 95

«کارآفرین نمونه» به جهت طراحی و اجرای طرح احیای عروسک‌های بومی روستاهای شرق اصفهان از سازمان میراث فرهنگی

لوح تقدیر «مدیر برتر» به جهت همکاری هنرمندسرای هورشید با مؤسسه حامیان پایدار

تسهیل‌گر برتر گردشگری پایدار در رویداد توسعه روستایی هم‌نت از انجمن ملی نخبگان اصفهان- 1395

سمت ها و فعالیت ها

مؤسس و هیأت مدیره مؤسسه فرهنگی هنری نماکارنگ از 1382

مدیر گروه فرهنگ و هنر دانشگاه علمی کاربردی واحد 6 تهران از سال 1382

مؤسس و مدیر مرکز اقامتگاه بومگردی خانه‌ی هور (هنرمندسرای هورشید) از 1394

عضو شورای هنری هنرهای شهری تهران

دبیر جشنواره بین‌المللی برترین‌های پژوهش در مدیریت شهری

عضو شورای رسانه‌ها و تبلیغات شهری تهران

رئیس مرکز علمی کاربردی واحد 6 تهران 90-1388

مدیر ارتباطات جشنواره‌های فرهنگی هنری شهرداری منطقه 3 تهران

مدیر مسئول مؤسسه فرهنگی هنری «آوای هنر پارسی»

 

بانوی هورشید

سال 1353 در خرمشهر بدنیا آمدم. چهار خواهر و یک برادر دارم. فرزند آخر خانواده هستم. مادرم قالیباف بود و گاهی نخ ریسی می کرد. پدر ابتدا کفاش بود. کفش های چرمی در خیابان آماده گاه اصفهان تولید می کرد. به خاطر نزدیک بودن به عمویم به خرمشهر مهاجرت کردیم. در خرمشهر پدر وارد کار تجارت و بازار شد. بعد از شروع جنگ به اجبار شهر را به مقصد اهواز ترک کردیم. اما پدر و عمویم باور نداشتند که بر نمی گردیم. تمام زندگیمان را در خرمشهر جا گذاشتیم. مادرم فکر می کرد فقط چند روز می رویم و برمی گردیم که شبانه ظرفها را می شست تا وقتی برمی گردیم آشپزخانه تمیز و مرتب بماند. دو ماه در اهواز ماندیم و بعد از آن به زادگاه پدر در اصفهان رفتیم. در وضعیت بحرانی بودیم. مردان زندگیمان از جمله برادر و پسر خاله هایم شهید شدند و این موضوع باعث فرو ریختن پدر شد. فقط پنج سال در خرمشهر بودیم و قشنگ ترین خاطراتم به همان سالها بر می گردد. در جنوب درخت کُنار بسیار فراوان دیده می شود. یکی از تفریحات و بازی های کودکی ام بالا رفتن از این درخت و چیدن میوه آن خصوصا درخت های خانه همسایه بود. بسیار کنجکاو و پر جنب و جوش بودم. ظهرهای خرمشهر را در کوچه ها به بازی کردن می گذراندیم. در کودکی بسیار مهربان اما کنترل گر و کمی خودخواه بودم. همه چیز باید مورد علاقه و طبع من می بود. در جمع دوستانم شیک پوش و خوش لباس بودم. به خاطر اینکه لباس هایشان کثیف نشود به آنها اجازه خوردن خوراکی نمی دادم. تمیزی و تناسب لباس هم بازی هایم برایم بسیار مهم بود. مرور گذشته، یادآوری خاطرات غم آلود و شاد است.

در بازیها میل به کاپیتان شدن و یا همان لیدر بودن را داشتم و مدیریت اوضاع را در دست می گرفتم. بعد از تجربه های فراوان دریافتم شاید خیلی بهتر بود در نوجوانی از رهبری و مدیریت افرادی که دانش و تجربه داشتند استفاده می کردم. همه انتخاب ها در اختیار من بود؛ از انتخاب سفر خانوادگی تا دیدار با دوستان. البته دیگران هم مرا به این سمت سوق می دادند و می گفتند که تو بهتر می دانی و از این قبیل حرف ها می زدند.

فکر می کنم که در کنار آموزش های مدیریتی وجود تیم و اتخاذ تصمیمات تیمی به نتیجه مطلوب رسیدن را ساده تر می کند. چالش ها و فرصتهایی که در این موضوع هست باید آموزش داده شود و در مقابل مدیر، رهبر و جمعی که قرار است مدیریت شود را در نظرگرفت. تاثیرپذیری را خوب بیاموزیم. در فرهنگ ایرانی قائم به فرد بودن را به عنوان ارزش برتر معرفی می کنیم. این را هم بپذیریم نقش مفعولی ایفا کردن هم، برای مدیریت لازم است. در واقع با دیدگاه جمع گرایانه و گروهی فعالیت داشتن مسیرمان را پیش ببریم.

همیشه با شاگرد اول ها دوست بودم. نمره ابتداییم خوب نبود اما در خط و شعرخوانی نمره های اول را می گرفتم. پس از دوران راهنمایی در گروه تئاتر نقش های کلیدی زیادی بازی کردم. بحث های تحلیلی زیادی با معلمانم داشتم. در بحث تحلیل هندسی بسیار قوی بودم و دستیار معلم هندسه شده بودم. البته شیوه آموزشی در کلاس های ما بیشتر گفت و گو محور بود.

چون درسم بسیار خوب بود خواهر بزرگم مرا به تهران آورد. دور شدن از خانواده باعث افت بسیار شدید تحصیلی در سال اول دبیرستان شد. تفکری در میان خانواده ها رایج بود که باید افراد خاصی در رشته ریاضی درس بخوانند. هنر را دوست داشتم اما چون هنر با فرهنگ غرب آمیخته بود خانواده ام نمی پذیرفتند که این رشته را ادامه دهم. بدون در نظر گرفتن توانمندی هایم و به خاطر تفکرهای غلط آن سالها به این موضوع که فقط کسانی که درسشان خوب نبود هنر و انسانی را انتخاب می کردند از این رشته منصرف شدم و ریاضی خواندم. کم کم درس هایم در رشته ریاضی بسیار سنگین شد و باز هم افت کردم. سال اول کنکور در رشته معماری شرکت کردم. اما با رتبه من قبول شدن امکان پذیر نبود. اولین شکست روحی را در آن زمان خوردم چون تمام دوستانم کنکور قبول شده بودند.

خواهرم مرا تشویق کرد تا در رشته هنر کنکور دهم. طراحی پارچه و یا سینما را پیشنهاد داد اما من چون معماری را می خواستم تلاش کردم در رشته طراحی صنعتی که نزدیک به معماری بود درس بخوانم. رتبه اول طراحی صنعتی و معماری دانشگاه آزاد را کسب کردم و در رشته طراحی پارچه، لباس، سینما و صنایع دستی دانشگاه سراسری پذیرفته شدم. برای ادامه تحصیل به تهران آمدم. در رشته طراحی پارچه و لباس دانشگاه الزهرا ثبت نام کردم و برای رشته سینما منتظر مصاحبه شدم. با رویای سینما یک ترم را گذراندم. اما چون از سینما اطلاعات نداشتم در مصاحبه رد شدم و باز هم یک ضربه سنگین روحی دیگری را تجربه کردم. به خاطر علاقه به دوستم که می خواستم همیشه با او باشم، به رشته صنایع دستی که رشته او بود وارد شدم.

جزو اولین دانشجویان حوزه صنایع دستی بودم. تمامی حوزه های صنایع دستی را در پنج سال گذراندم. کار با چوب، شیشه، نخ، پارچه، فلز، منبت، گچبری و حتی روی طراحی بسته بندی و کاربردی کردن همه این موارد کار می کردیم. شناخت صنایع دستی در انتخاب شغلم تاثیر زیادی داشت. به فضای بین المللی بسیار علاقه داشتم. سال 1374 اولین دانشجویی بودم که بر روی هنر آفریقا تمرکز کردم. سال 79  هنر آفریقا را بر مجسمه ها، ماسکها و بناها به صورت حجمی و نظری انجام دادم. کتاب هنر آفریقا را به چاپ رساندم.

در سال 1378 به همراه خواهرم موسسه فرهنگی هنری نماکارنگ را تاسیس کردیم. در کنار فعالیت های موسسه به تدریس در کاردانش مدرسه الزهرا و معماری مشغول بودم. مدیریت برون سازمانی را خواهرم عهده دار بود. مدیریت و آموزش های موسسه را انجام می دادم. سال 1394 مجوز اقامتگاه بوم گردی هورشید را در روستای زردنجان اصفهان دریافت کردم و مشغول توانمند سازی زنان و جوانان روستاهای شرق اصفهان شدم.

سال پایانی کارشناسی ازدواج کردم. همسرم در حوزه IT فعالیت داشت. در دوران بارداری، هم تدریس داشتم و هم فعالیتهای هنری را دنبال می کردم. به جهت ادامه تحصیل در کنار فعالیتهایم بسیار تحت فشار بودم. دو الی سه کتاب تصویرسازی کردم. ادامه تصویرسازی با کاری که با خواهرم شروع کرده بودم ممکن نبود چون تمام وقتم را در موسسه می گذراندم. از آنجایی که رییس مرکز علمی کاربردی باید مدرک دکترا داشته باشد، من هم برای گسترش فعالیتمان به دنبال اخذ مدرک رفتم. در رشته پژوهش های هنر پذیرفته شدم. پروپوزالی که طراحی کردم در مورد تزیینات معماری بود که بالاخره به رشته معماری وصل شدم. اولین پژوهشگری در ایران هستم که بر روی مقرنس های هنر کار کرده است.

امروزه رویکرد ذهنی ام برای اولین ها و برترین ها بودن نیست. تا سال 94 تحصیلات آکادمیک طول کشید و از سال 95 در حال گذراندن دوره های تخصصی در حوزه های کسب وکار، اجتماعی و کارآفرینی هستم. با دانش امروزم می گویم «کار و کسب» درست تر است. در هر مسیری فراز و فرودهایی هست و زمان قابل بازگشت نیست. رمز موفقیت را در اندیشه های آرمان گرایانه و تلاش های مستمرم می دانم.

در مسیر کاری ام با مشکلات و مسائل زیادی روبرو بوده ام. شکست، تنها مفهوم از دست دادن زمان را برایم دارد. اما به دست آوردن تجربه و فرصتهای ناشی از آن برایم مهمتر است. وجود یک مربی که همیشه ما را از ارتکاب به اشتباه منع کند لازم است. مربی تجربه های زیادی کسب کرده و راه های جلوگیری از بروز خطا و یا جبران اشتباه را می داند. متاسفانه گاهی موفقیت های کوتاه و موضعی را ابدی می دانیم که باعث بروز خطاهایی در مسیرمان می شود. بیل گیتس می گوید: ” موفقیت معلمی پلید است، زیرا آدم های باهوش را به گونه ای اغوا می کند که فکر می کنند هرگز شکست نخواهند خورد”.

مشکلات زنان برای ایجاد کسب و کار در جامعه ما ریشه فرهنگی دارد. برخی از موانع شکست زنان در فضای ایجاد کسب و کار یا کارآفرینی، ریشه های حقیقی و برخی ریشه های حقوقی دارد. ریشه های حقوقی به تربیت فرهنگی اجتماعی زنان و مردان جامعه با تفکر مردسالارانه یا نابرابری جنسیتی برمی گردد. این تفکر فقط یک همگرایی جمعی را به سمت شکننده تر شدن فضاهای کسب وکار پیش می برد. زنان با چالش های جنسیتی روبرو هستند. ناخودآگاه تمام وقت و انرژی شان را برای مبارزه با این چالش می گذرانند. از سویی مهارت لازم برای روبرو شدن، نقش پذیری عادلانه و سیاستگذاری در تصمیم گیری های اکوسیستم کارآفرینی را ندارند. البته بسترهای دست یابی به کسب این مهارتها هم فراهم نیست. ویژگی حقیقی زنان هم در جایگاه حقوقی آنها بی تاثیر نیست. تاریخ، تجربه های فردی، اجتماعی و حقوق زنان را در بستر فرهنگ دین مدارانه ای شکل داده که این رابطه را در ترازوی ناعادلانه ای از حقوق بشر قرار داده است.

بی شک می گویم قانون زندگی، قانون باورهای ماست. توانستن و نتوانستن از باورهای مثبت و منفی شکل می گیرد. باور بر دو بخش است؛ بخشی ذاتی و درونی و بخشی اکتسابی. باور تاثیر عمیقی در تصمیم گیری های زندگی دارد. معتقدم در کنار باور، ایمان هم لازم است. باور به تنهایی نتیجه مطلوب نمی سازد. اکثر اوقات باورهای یک کارآفرین همراه با ریسک پذیری بالاست. یک کارآفرین کاری را که باور دارد با تمام ریسکی که از فعالیتش می داند انجام می دهد و به عواقب آن متعهد می ماند. حال ممکن است کارش نتیجه بخش نباشد؛ اما به خاطر ارزش هایی که برایش مهم بوده از شروع راه نهراسیده و به راهش ادامه داده است.

در مسیر کسب دانش و تجربه هرگز فکر نکنید زمان را از دست داده اید؛ بلکه شما ارزش های زیادی را کسب کرده اید. در زمان ناامیدی به درونتان مراجعه کنید و متوقف نشوید. جاری باشید و برای هدفتان تلاش کنید. اگر در کشور ما حامی، سرمایه و ارتباط متعدد نداشته باشید باید بیش از حد مجاز تلاش کنید. اما قوی باشید و تمام راه ها را از ذهن به عمل برسانید. رویاپرداز باشید. بدون هیچ محدویتی هر شب رویاهایتان را مرور نموده و راه های رسیدن به آن را ارزیابی کنید.

 

 

برچسب‌ها:,