زهرا نقوی مدیرعامل شرکت ارسباران شیمی

زهرا نقوی مدیرعامل شرکت ارسباران شیمی
تیر 13, 1399
408 بازدید

زهرا نقوی مدیرعامل شرکت ارسباران شیمی بخش تجهیزات آزمایشگاهی تابلوی افتخارات تندیس کنگره سراسری بزرگان صادرات و تجارت- 1390 لوح سپاس از مرکز ملی رقابت- 1391 دبیر اجرایی نهمین همایش کارآفرینی زنان (کسب و کار زنان در عرصه بازرگانی)- 1391 دبیر بین الملل دهمین همایش کارآفرینی زنان (کسب و کار زنان در هنرهای صناعی)- 1392 […]

زهرا نقوی

مدیرعامل شرکت ارسباران شیمی

بخش تجهیزات آزمایشگاهی

تابلوی افتخارات

تندیس کنگره سراسری بزرگان صادرات و تجارت- 1390

لوح سپاس از مرکز ملی رقابت- 1391

دبیر اجرایی نهمین همایش کارآفرینی زنان (کسب و کار زنان در عرصه بازرگانی)- 1391

دبیر بین الملل دهمین همایش کارآفرینی زنان (کسب و کار زنان در هنرهای صناعی)- 1392

دبیر علمی یازدهمین همایش کارآفرینی زنان در حوزه گردشگری- 1393

سمت ها و فعالیت ها

عضو هیات مدیره اتاق ایران و انگلیس 97-1381

بازرس علی البدل اتاق ایران و کانادا

عضو هیات مدیره انجمن ملی زنان کارآفرین و مدیر کارآفرین

موسس و هیات مدیره موسسه آموزشی آرمان بارز ساعی

عضو اتاق ایران و ایتالیا

 

کارآفرین آنالیز و آزمایش

اسفند 1343 درخانواده ای علاقمند به علم و دانش به دنیا آمدم. پدر کارمند حسابرسی ارتش بود. بسیار منظم و دقیق بود. دوستدار کتاب است و تمامی کتابهای شاعران بزرگ ایران مانند شاهنامه، گلستان و بوستان، آثار مولوی و نظامی در منزل پدر به چشم می خورد. مادر با اینکه سن و سال کمی داشت، بسیار حساس بر تربیت فرزندان بود. از کودکی با کتاب و کتابخوانی آشنا شدم. تا دوران راهنمایی بالغ بر صد کتاب رمان، شعر، داستان های نویسندگان معروف ایرانی و هزار و یک شب را خواندم. فکر می کنم این کتاب خواندن ها کمک کرده که من به آن چیزی که الان هستم برسم. پدربزرگم روحانی بودند آیت الله نقوی خوانساری، که اصالت ما به خوانسار برمی گردد. مادربزرگم علاوه بر خواندن نوشتن هم می دانست و در زمان خودش جزو استثنائات بود. رویای کودکی من خلبانی بود و فکر می کردم حتما باید خلبان شوم. سال آخر راهنمایی برای انتخاب رشته ازم پرسیده شد چه رشته ای دوست داری؟ گفتم: بخاطر خلبانی ریاضی را انتخاب می کنم. وقتی وارد دبیرستان شدم متوجه شدم که بانوان نمی توانند در این رشته تحصیل کنند و نامه ای برای امام خمینی نوشتم که چرا من نباید به رویاهای کودکی ام که خلبانی است برسم. اطرافیانم در دوران دبیرستانم تاثیرات زیادی داشتند و تشویق می شدم برای راه یافتن به آموزش و پرورش تا هم بتوانم به زندگی برسم و هم شغلی داشته باشم چرا که معلم شدن عملا چهار روز در هفته آن هم نیم روز وقتم را می گرفت. در خانواده ی سنتی ما تمامی دختران در سن کم پانزده یا شانزده سالگی ازدواج کردند ولی پدر و مادرم تاکید داشتند من درسم را بخوانم. این حمایت خانواده برایم بسیار ارزشمند بود. دوران تحصیلم استادانی داشتم که تاثیراتی بر افکارم داشتند و من متوجه شدم فعالیت ها و شغل های دیگری هم می توانم داشته باشم ولی بیشتر به افکار خودم بود در واقعیت نمی دیدم.

سال 67 کارشناسی ام را در رشته شیمی گرفتم. سال 89 در رشته ام بی ام یک ترم خواندم. شاید خود خواهی تلقی شود، اما دیدم بیشتر این مطالب و دروس را در کار گذراندم و فکر کردم با تحصیل دوباره وقتم را بیهوده می گذرانم و ادامه ندادم. بعد از اتمام درسم برای تدریس شیمی درخواست دادم و یک ماه و نیم تدریس داشتم. خروجی کارم بسیار بالا و عالی بود. بعد یک ماه کم کم صدایم ضعیف شد تا جایی که دیگر صدایی از حنجره ام بیرون نمی آمد. بعد از پیگیری های پزشکی متوجه آلرژی شدید به گچ شدم. و دکتر تاکید کرد که در محیط های مرتبط به آزمایشکاه و مواد شیمیایی نباید کار کنم. در پی کار بودم که شرکتی برای جذب مدیر فروش و امور اداری دنبال فردی است که شیمی خوانده باشد و زبان انگلیسی را بلد باشد. برای مصاحبه رفتم و وقتی وارد آن شرکت شدم فضا، بروشورها و دستگاه هایی که روی میز بود به حدی خوشم آمده بود، به خودم گفتم: من باید روزی چنین مجموعه ای داشته باشم. با خواندن و ترجمه کردن بروشورها متوجه شدم در صنعت غذای، علوفه دام فعالیت دارند. این اولین تجربه کاری من بود. طی دوسال کار کردن در این شرکت بین تمامی نمایندگان این کمپانی در سطح جهانی رتبه اول را به خاطر فروش بالای 20 درصدی ام کسب کردم. دعوت شدم به سوئد برای انتقال رمز فروش بالا در این صنعت، که چگونه به این درصد بالای فروش رسیدم. متوجه شدم در راه درستی قدم برداشتم و مناسب این مسیر هستم و می توانم تخصصی در این حوزه کار کنم. سال 71 شرکتی را در حوزه فعالیتم ثبت کردم ولی با تغییر نرخ ارز که از هفت تومان به صد و هفتاد وپنج شرکت نو پایم با شکست مواجه شد. تومان شرکت ارسباران شیمی را سال 76 ثبت کردم. بین این سالها مدیر عامل شرکت قبلی تماس گرفت و درخواست همکاری داد و برای مدتی به همان کار برگشتم. ولی سال 76 با آمادگی کامل برای شروع فعالیت خودم استارت زدم. کارآفرینی در آن زمان با مفهوم الان متفاوت بود. با این باور که کار من باید متفاوت با بقیه باشد مسیرم را طی کردم. به نظرم ما نیاز به تغییراتی برای خدمات داشتیم. اولین کاری که به نظرم آمد مشاوره بود. وقتی خدماتی ارائه می دهیم و دستگاهی را معرفی می کنیم خوب است که سلسله تجهیزاتی در کنارش قرار بگیرد و در قالب پکیجی صحیح و درست معرفی شود. وارد آرمایشگاه ها می شدم و سیستم هایشان را بررسی می کردم. بودجه و طرح توسعه مربوط به تجهیز را می پرسیدم و طبق آن راه کارهای درست را ارائه می دادم.

به مرور زمان متوجه شدند که شیوه و دستگاهی که ما ارائه می دهیم چقدر در چشم انداز کارشان می تواند مفید باشد. ممکن بود که هزینه ها کمی بالا باشد اما در پیشرفت کاری آنها بسیار موثر بود. در تک برگهایی که با نام شرکت خودمان بود، نحوه کار با دستگاه را توضیح می دادیم. اسمش را بایدها و نبایدها گذاشتیم. یعنی کارهایی که برای آزمایش لازم بود، کارهایی که باعث صدمه به سیستم می شد، نحوه قرار گرفتن سیستم ها و فاصله آنها با دیوار و حتی برای نصبشان کنار چه دستگاه هایی باشد یا نباشد را شرح می دادیم. بعدها که سیستم ایزو وارد کار شد، دانستیم ما بدون اطلاع از ایزو، به نوعی کارهای ایزو و مستند سازی ها را انجام می دادیم.

هر فردی در زندگی هم موفقیت و هم شکست را تجربه می کند. چه بسا که کارآفرین باشد شکست ها پررنگ تر است. اولین شکست من موفق نبودن ثبت شرکتم در سال 71 بود. بعد دوسال کلی تجهیزات و هزینه برایم ماند بی آنکه استفاده مفیدی از آنها شود. می توانستم در همان زندگی کارمندی بمانم. اما معتقد بودم باید متفاوت باشم. از تلاش دست نکشیدم. وقتی موفق به شرکت در نمایشگاهی نمی شدم تمامی وقتم را برای جست و جوی محصول جدید و تفاوت های آن با محصول مشابه قبلی می گذاشتم. به دنبال یافتن موارد اضافه شده و موارد مصرف آنها بودم. کارایی دستگاه های جدید را با قبلی ها مطابقت می دادم. وقتی متوجه کاربردهای  محصولات جدید می شدم طی نامه ای به مراکز مربوطه و روتین که مشتریان مشخصی داشت معرفی می کردم. تلاش هایی بی وقفه در این زمینه داشتم و حدود 15 ساعت درروز کار می کردم. سال 2012 با تحریم هایی که ایران داشت با مشکلاتی مواجه شدیم و نتوانستیم انتقال تکنولوژی را از اسپانیا داشته باشیم. همیشه آرزوم بود که تجهزاتی که ارائه می دهم طبق آخرین استاندارهای جهانی باشد. با شیوه ی مونتاژ کاری، شیرآلات و لوله ها از چین وارد می شد و کشور ما وارد کارخانه ها می کرد  با یک تغییر جزیی و چسباندن لیبل ها ایرانی با نام کالای ایرانی در بازار عرضه می شد، کاملا مخالف بودم. این کار با روحیه من سازگار نبود. معتقد بودم بیتر از این که به خریدار کلک بزنم و خیانت کنم به خودم خیانت کردم. نتوانستم با این شیوه کنار بیایم و کار نکردم. هر بار بازیابی و برگشتن به کار به آسانی گفتن در واژه ها نیست. سه هفته تمام ارتباط با دنیای بیرون از خانه را قطع کردم و در خانه به کارهای دستی، پتینه کاری روی سفال، گلدوزی، خطاطی و سوزن دوزی مشغول شدم. البته این کارها باعث شد دوباره روحیه بگیرم و برگردم به کار اما از درون شکسته بودم. درکاری شکست خوردم که مقصرش من نبودم. آن برهه زمانی برای خیلی ها شکست بود. شاید سنم و سابقه ام، ایمان به نقش آفرینی و اعتقاد درونی ام به کاربه من کمک کرد تا با انگیزه قوی برگردم. حمایت همسرم و اجازه او برای ادامه مسیرم دلیل اصلی ادامه کارم بود. در هر زندگی شکست های متناوبی هست اما من با تلاش و پشتکارم راهم را ادامه دادم.

به عنوان یک خانم در این کار مشکلات تفاوت جنسیت به شدت مانع کارم بود. یکی از اصلی ترین موانعم اثباتم بود. بین من و یک آقا، اگر آقا چند دقیقه صحبت می کرد کفایت داشت اما من باید جواب های زیادی می دادم. مدارک، سوابق و خدمات بیشتری عرضه می کردم. وقتی می گفتم: من فلان دستگاه را نصب می کنم، همیشه می گفتند: خودتون؟ آقای مهندس نیستند؟ همیشه در پی یک مرد در پشت پرده کار من بودند. همسرم حامی بسیار خوبی برایم بود اما حوزه کاری ما کاملا متفاوت بود. اما افرادی هم بودند که به کارم به جنسیتم ارزش داده اند و وجود بانوان در عرصه های کاری را متمایز می کردند. در حوزه کاری خودم هم همکارانی هستند که وجودم را نادیده می گیرند. خاطرات تلخ و شیرین زیادی در حوزه کارم دارم.

انجمن زنان کارآفرینی به عنوان یک تشکل دید خاصی به من داد. وقتی متوجه شدم که این انجمن برای ارتقای فرهنگ کارآفرینی تلاش می کند، فهمیدم بانوان کارآفرین خیلی از هم مطلع نیستند. نقش انجمن شناسایی ما و ایجاد ارتباط بین ما بود. تبادل تجربه و علم و دانش بین ما بود. با دانستن تجربه همدیگر جای اینکه از صفر شروع کنیم  می توانیم از پنج شروع کنیم.  این پنج یعنی ماهها جلو باشید و هزینه های کمتری را متقبل شوید. نقش موثر در جامعه داشتن را خانواده به من داد. خمس و زکات کارم را با انتقال دانش و تجربیاتم به افرادی که در این راه هستند پرداخت می کنم. خود باوری نقش اصلی در موفقیتم را بازی کرد. اصلی ترین دلیل برکت کارم، دعای خیر پدر و مادرم و ایمان به این موضوع که هر روز بهتر از روز قبلم باید باشد، بود.

ایمان، اعتقاد، انگیزه، پشتکار و باور در من بود که توانستم بعد از هربار افتادن دوباره بلند شوم و فرصت ها را ببینم و دائما متناسب با شرایط خاص ضمن اینکه از رشته و کارم دور نمی شوم در زمینه گسترده تر کار کنم. پیگیرم و تا به نتیجه نرسم دست نمی کشم. به روز بودن و اطلاع از اوضاع موجود هم کمک بسیاری بر موفقیت هست.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,