دکتر احمد طاهری بنیانگذار گروه تولیدی سرزمین شاد

دکتر احمد طاهری بنیانگذار گروه تولیدی سرزمین شاد
تیر 10, 1399
21 بازدید

دکتر احمد طاهری بنیانگذار گروه تولیدی سرزمین شاد بخش صنعت پوشاک تابلوی افتخارات: – کارآفرین برگزیده استانی پنجمین جشنواره کارآفرینان برتر1389 – کارآفرین نمونه نهمین جشنواره امتنان از کارآفرینان برتر استان گیلان – مدیر برتر در کنفرانس نشان عالی رهبری و مدیریت بنگاه های اقتصادی – کارآفرین برتر (1392 مرکز همایش های بین المللی صداوسیما) […]

دکتر احمد طاهری
بنیانگذار گروه تولیدی سرزمین شاد
بخش صنعت پوشاک
تابلوی افتخارات:
– کارآفرین برگزیده استانی پنجمین جشنواره کارآفرینان برتر1389
– کارآفرین نمونه نهمین جشنواره امتنان از کارآفرینان برتر استان گیلان
– مدیر برتر در کنفرانس نشان عالی رهبری و مدیریت بنگاه های اقتصادی
– کارآفرین برتر (1392 مرکز همایش های بین المللی صداوسیما)
– صادرکننده نمونه ملی در سالهای 1393،1394،1395
– لوح تقدیر واحد نمونه صادراتی پوشاک ایران
و…
فعالیت ها و سمت ها:
– مدیرعامل و موسس گروه تولیدی سرزمین شاد
– مدیرعامل و موسس گروه کارخانجات سرزمین شاد
– نایب رییس اتحادیه کشباف(در مقطعی)
– عضو هیات امنای کانون کارآفرینی استان گیلان 1393
و …

در سال1343در محله دروازه دولاب تهران در یک خانواده متوسط و مذهبی به دنیا آمدم. پدرم از معمارهای قدیم و سنتی تهران بود. تا یکی دو سال بعد از انقلاب هم فعالیت داشتند که
بعد از آن به علت کهولت سن بازنشسته شدند. دو برادر و یک خواهر دارم. شروع دوران تحصیلم در دبستان ملی بود. بعد از آن دوره راهنمایی را در مدرسه وحاجی در محله شهباز
گذراندم و پس از آن هم دوران دبیرستان را در خیابان شهدا طی کردم. بعد از تحصیل یک مغازه اجاره کردم و لباس و اسباب بازی فروختم. بعد از آن در سال 1358 که با لباس آشنا شدم تصمیم گرفتم بروم در یک تولیدی کار کنم تا تولید لباس را یاد بگیرم. در خیابان بهار طالقانی به یک تولیدی مراجعه کردم که در کار تولید سیسمونی بود. در آن تولیدی وردست یک برشکار شدم. کارم این بود که پارچه را روی میز پهن می کردم و برشکار الگوی لباس را روی آنها می گذاشت و برش می زد. روز دوم که صاحب تولیدی همه پارچه
هایش را برش زده بود عذر من را خواست؛ ولی گفت که میتوانی در کارگاه مجاور مشغول به کار شوی. به کارگاه مجاور که مراجعه کردم متوجه شدم کار آنها هم به همین منوال است و
کارگرها را یکی دو روز بیشتر نگه نمی دارند. اما مزد آن را پرداخت می کردند. وقتی به کارگاه مجاور مراجعه کردم ازم پرسیدند که چکاری بلدی؟ گفتم که من وردست
برشکارم. او فکر کرد که من حرفه ای هستم و بهم گفت طاقه ها و الگوها را روی میز پهن کن. من هم این کار را کردم. اما مثلا به جای 4الگو در یک قواره پارچه 5 الگو درآوردم. وقتی
صاحبکار مراجعه کرد و دید من به جای 4الگو ، 5الگو از پارچه درآوردم خیلی تعجب کرد و من را مورد تشویق قرار داد. بعد چون آن روز برشکارش نیامده بود از من پرسید که میتوانی
برش هم بزنی؟ من هم که در کارگاه قبلی کار برش را دیده بودم، گفتم که بله. برش ها را زدم و برای ارسال به گلدوزی بسته بندی کردم. صاحبکار هم از این کار من بسیار راضی بود

و به من گفت که فردا بیا سرکار. فردای آن روز که سرکار رفتم و پشت میز ایستادم، صاحبکار آمد و یقه من را چسبید و با یک لگد من را از کارگاه بیرون کرد. گفتم: برای چی می زنی؟
گفت: تو به من ضرر زدی و آمدی پارچه رو راه و بیراه گذاشتی که به جای 4کار، 5کار در بیاد. من که فقط دو روز تجربه داشتم این موضوع را نمی دانستم. به هر ترتیب من را اخراج
کرد. اما من که روند کار دیگر دستم آمده بود رفتم یک سیسمونی خریدم و نزد برادرم رفتم. به برادرم گفتم که من تجربه کار از جمله راه و بیراه را پیدا کردم و تو هم که طراح و گرافیست
خوبی هستی؛ پس بیاییم خودمان کار تولیدی را شروع کنیم. به این ترتیب بعد از 8روز تجربه کاری به یک تولید کننده تبدیل شدیم. کارگر نداشتیم و میز پینگ پنگ را به میز برش تبدیل
کردیم. از بازار دو سه قواره پارچه تترون خریدیم. آن نمونه سیسمونی که خریده بودم را شکافتیم و تبدیل به الگوی ما شد. آن را روی یک مقوا درآوردیم و روی پارچه پهن کردیم و
اولین سری کار را با همان 1الگو در هر قواره درآوردیم و برش زدیم. بعد آنها را به گلدوزی سپردیم. در این فاصله رفتیم از خیابان خیام دستگاه زیگزال و راسته خریدیم. یک آگهی
زیگزال دوز به باجه تلفن سر کوچه چسباندیم و از این طریق با کسی توانستیم توافق بکنیم. آن هم آمد و ظرف مدت دو ساعت همه کارها را برایمان دوخت. سه چهار دست که به این شیوه
جلو رفتیم شروع به فروختن لباس ها کردیم. به دلیل اینکه کارهایمان متفاوت بود توانستیم ظرف مدت یک روز همه آنها را بفروشیم. پولش را ظرف یک هفته از خریدارها گرفتیم و با آن
تولید سری دوم را شروع کردیم. بتدریج تصمیم گرفتیم که یک کارگاه بزنیم و کار را وسعت بدهیم. چند عدد چرخ خریدیم و یک کارگاه تولیدی راه انداختیم. چند کارگر هم استخدام
کردیم و مدتی به صورت مزدی دوزی کار را جلو بردیم تا سرمایه دستمان آمد. بعد از آن پارچه تریکو خریدیم و تولید تی شرت های ساده بچه گانه را شروع کردیم. سعی کردیم پارچه
هایی که تهیه می کنیم رنگ بندی شاد و ملایمی داشته باشد. میخواستیم نمونه کارهایی که در
بازار بود را تغییر بدهیم. یک برندی برای خودمان به نام «ستاره» انتخاب و تولید این نوع
لباسهای تی شرت کودکانه را شروع کردیم. با یک چاپخانه توافق کردیم که کارها را در طرح های مختلف چاپ بزنیم. یک فروشگاه در خیابان بهار گرفتیم و تولیداتمان را ویترین کردیم.
من یک کارت دعوت طراحی کردم و از تمام بنکداران جمهوری و بهار دعوت کردم که برای افتتاحیه فروشگاه تشریف بیاورند و اگر تولیدات ما مورد پسندشان بود سفارش بدهند. خدا
خواست عده زیادی از بنکداران به فروشگاه آمدند و به علت بدیع و متفاوت بودن تولیدات، همه شروع به سفارش گذاشتن کردند و به این ترتیب سفارشات ما بسیار قابل توجه و خارج از
معمول شد. تولیدات با نمونه های خارجی برابری می کرد. دیگر برند ستاره و نام طاهری را ظرف یک هفته تمام بنکداران می شناختند. یک روز همان آقایی که من برایش برش اشتباه
زده بودم به فروشگاه آمد و سفارش داد. چون زمان خورده بود من را نشناخت. من به لحاظ مالی امتیاز خوبی برای خریدش دادم. آن هم از این رافت و مهربانی من تعجب کرده بود.
وقتی که داشت از فروشگاه بیرون می رفت بهش گفتم که من همان شاگردی هستم که من را بیرون کرده بودید. من با همان سه روز شاگردی توانستم این تولیدی را بزنم و حالا شما آمدید
و از من خرید کردید. بعد از مدتی به اتفاق برادرم و سه تن از دوستانم کارگاه تولیدی را تبدیل به شرکت کردیم. با استخدام 5کارگر شروع کردیم و به حدود 50کارگر رسیدیم. نام برندمان را به «پرنگ فام» تغییر دادیم. در نمایشگاه های مختلف خارجی شرکت کردیم و محصولات مان را به نمایش گذاشتیم و سفارش می گرفتیم. به این ترتیب کار صادرات لباس را شروع کردیم.
در یک برنامه ریزی جامع با تجمیع کارگاه ها یک کارخانه در منطقه آزاد انزلی تاسیس کردیم. دو شرکت دیگر به ثبت رساندیم و تولید هر محصولی را به یکی از برندها مرتبط کردیم؛

تولید تریکو، نساجی و جین. در همین حین سهامدار شرکت ROOHآلمان هم شدیم. به دلیل ایجاد اتاق فکر در کارخانه، شروع به جذب فارغ التحصیلان رشته طراحی لباس و اعزام آنها به
خارج از کشور جهت آموزش طراحی مد و لباس کردیم. با این شیوه این انتقال تکنولوژی دانش مد و لباس از خارج به داخل صورت گرفت. نام این مجموعه را «سرزمین شاد» گذاشتیم
و برای توسعه فروشگاه های خارجی معادل انگلیسی آن
Happy Landرا انتخاب کردیم. امروزه حدود 50شعبه فروشگاه داریم و حدود 1400نفر نیروی مستقیم و 5000نفر نیروی
غیرمستقیم را تحت پوشش داریم.
به کارآفرینان جوان توصیه میکنم کار را با شاگردی در حرفه مورد علاقه خود شروع کنند تا بتوانند تجربه کسب کرده و به تدریج به ابتکار و نوآوری مورد نظر خود برسند. ممکن است به
لحاظ مالی ابتدا بازتابی نداشته باشد اما مقاومت و استمرار و هدف کارآفرین را به سرمنزلگاه مقصود می رساند. روی حمایت تسهیلات موسسات دولتی حساب نکنند و به اندازه توانمندیها و امکانات خودشان برنامه ریزی کنند.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,