خدیجه یارعلی مدیرعامل شرکت رشدآسای جنوب

خدیجه یارعلی مدیرعامل شرکت رشدآسای جنوب
تیر 13, 1399
382 بازدید

خدیجه یارعلی مدیرعامل شرکت رشدآسای جنوب بخش آموزش، مشاوره و پژوهش   تابلوی افتخارات ایمنی و بهداشت محیط HSE استاندارد مدیریت کیفیت 2000-9001 ISO دوره مربیگری کارآفرینی به روش NFTE )موسسه کار و تامین اجتماعی( دوره تربیت مربی کارآفرینی با الگوی موسسه .EDI هند مرکز ITC سازمان فنی و حرفه ای-1387 مربی نمونه آموزشگاه های […]

خدیجه یارعلی

مدیرعامل شرکت رشدآسای جنوب

بخش آموزش، مشاوره و پژوهش

 

تابلوی افتخارات

ایمنی و بهداشت محیط HSE

استاندارد مدیریت کیفیت 2000-9001 ISO

دوره مربیگری کارآفرینی به روش NFTE )موسسه کار و تامین اجتماعی(

دوره تربیت مربی کارآفرینی با الگوی موسسه .EDI هند مرکز ITC سازمان فنی و حرفه ای-1387

مربی نمونه آموزشگاه های آزاد استان خوزستان-1387

دوره مربیگری کارآفرینی زنان در خلق مزیت رقابتی (Niche Advantage) ، وزارت زنان مالزی- تیر 1388

دوره مربیگری کارآفرینی با الگوی SIYB ، سازمان بین المللی کار (ILO) – مرداد 1388

گذراندن دوره آموزشی (بانوان – کارآفرینان خلاق) در دانشگاه لیم کوک وینگ کشور کامبوج- 2011

حضور در هفتمین مجمع جهانی کارآفرینی به دعوت از مجمع جهانی کارآفرینی در شهر لیون فرانسه- 2014

حضور در هشتمین مجمع جهانی کارآفرینی به دعوت از مجمع جهانی کارآفرینی در شهر هانگژوچین- 2015

سمت ها و فعالیت ها

رئیس کمیسیون زنان کارفرما کانون کارفرمایی استان خوزستان از اسفندماه 1382 تاکنون

رئیس جمعیت زنان کارآفرین استان خوزستان از 1383 تاکنون

نایب رییس کانون توسعه کارآفرینی روستایی اندیشه پویا (تکرا) از 1393 تاکنون

عضو هیات مدیره انجمن زنان مدیرکارآفرین از سال 1394 تاکنون

مدیر پروژه “توانمندسازی زنان سرپرست خانوار ایران – تاجیکستان” در زمینه بازاریابی

نایب رییس کمیسیون بانوان اتاق بازرگانی اهواز از سال 1395 تاکنون

 

بانوی ترویج فرهنگ کارآفرینی در خوزستان

سال 1349 در اهواز و در خانواده پرجمعیت ده نفره به دنیا آمدم. فرزند هفتم خانواده هستم. پدرم بسیار قوی و الگوی من بود. از لحاظ اقتصادی سطح متوسط داشتیم. دوران کودکی بسیار شیرین و لذت بخش را داشتم. پدر اجازه تجربه فرصت ها و کشف آنها را به من می داد. در مقابل مادرم شدیدا نگران و مضطرب من بود. بسیار اهل ریسک، پر جنب و جوش، حامی صلح و مهربانی بودم و شیطنتهای کودکانه داشتم. شدیدا حس مدیریت و رهبری را ایفا می کردم. زادگاه پدر روستای ایزد خواست در استان فارس است. اکثر روزهای تابستان را به زادگاه پدر می رفتیم. عاشق کوه بودم. اما مادر نمی گذاشت از کوه بالا بروم و ممانعت می کرد؛ اما پدر با گوشه چشم اشاره ای می کرد و من از کوه بالا می رفتم. در این سفرها پدر اجازه پخت نان در تنورهای ایل های عشایر را می داد و مادر مضطرب و نگران منتظر نتیجه کار من می شد. از نان هایی که می پختم لذت می بردم و وقتی برای پدر می بردم با لذت آن را می خورد. گاهی برای جمع آوری محصول صبح زود بیدار می شدم و همراه پدر می رفتم. کوچک اندام بودم و به راحتی بالای درخت آلبالو می نشستم تا شاخه ها به پایین بیاید و پدر بتواند راحت تر میوه ها را بچیند.

کتاب های درسی را نمی خواندم ولی درسم بسیار خوب بود. یکی از ویژگی های دوران تحصیلی ام نوشتن زیاد بود. برای همه امتحاناتم برگه اضافه درخواست می کردم. تمام تحلیلات و ذهنیاتم را می نوشتم. در رویاهای کودکی ام همیشه خود را مدیر می دیدم. همیشه کار را برای خودم می دیدم که کارمندانی را اداره می کردم. به طور مثال هر وقت با مادرم به بازار می رفتم و سبزی فروشی را می دیدم با خودم فکر می کردم که من در آینده سبزی فروشی می کنم و یک کارگر هم برای خود می گیریم. در تمام بازی هایم یک کارگر برای خودم داشتم. بسیار شاد و راحت بودم.

سال آخر دبیرستان بودم که یکی از آشنایان برای شرکتی که نیرو جذب می کرد مرا معرفی کرد. چون آنها به دختری احتیاج داشتند که در محیط مردانه آن شرکت بتواند کار کند. پدر زیاد جدی نگرفت ولی من پیگیر آن کار بودم. شرکت مذکور در زمینه ماشین های اداری مانند دستگاه کپی، فکس، کنون و گراف فعالیت داشت. قرار بود به عنوان مسئول دفتر آنجا فعالیت کنم اما بسیار کنجکاو بودم. از زیر وبم دستگاه ها اطلاعات کسب کردم. کم کم به این کار علاقه پیدا کردم. ساعاتی را در کارگاه با تعمیرکاران می گذراندم.

همزمان با کار در رشته روانشناسی اهواز قبول شدم. سرپرست کارگاه علاقه مرا دید و مسئولیت انبار را به من واگذار کرد. کم کم کارم به تعاملات و گرفتن سفارشات از شرکتهایی رسید که در تهران فعالیت داشتند. دستگاه فکس را به بسیاری از ادارات دولتی می فروختیم و برای نصب من می رفتم. بعد از گذشت یک سال و نیم فعالیت در این شرکت به واسطه نصب دستگاههای فکس با فردی آشنا شدم که پیشنهاد کار جدیدی به من داد. خیلی به کامپیوتر علاقه پیدا کردم و با مدیر عامل شرکت صحبت کردم اما نخواستند خودشان وارد این ایده شوند. اما با طرح من بسیار موافق بودند.

با یکی از دوستان درباره ایده ام مشورت کردم. او هم موافق بود و حمایت خود را اعلام کرد. موضوع را به طور جدی پیگیر شدم. در پارک حجاب اهواز غرفه ای را اجاره نمودم. این پارک به دانشگاه جندی شاپور اهواز بسیار نزدیک بود. در همان غرفه مجموعه کامپیوتری را راه اندازی کردم. اسم مجموعه را تایپ دانشجو گذاشتم. گاهی به گذشته می نگرم با خود می گویم که چگونه آن ایده ها به ذهن من می رسید شاید دلیل حمایت دیگران هم همین ایده ها بود. بعد از مدتی یک غرفه را به چهار غرفه تبدیل کردم.

در همان سن کم، چارچوب کارم را حفظ کردم. با دوستانم در محل کارم قرار نمی گذاشتم تا خنده و شوخی های دوستانه از جدیت کارم کم نکند. صنف های دیگر در آن پارک هم مشغول بودند که از رفت و آمدهای مردان به مجموعه من شکایت داشتند. اما مدیر غرفه ها از کارم و مجموعه ام حمایت کرد و اجازه ممناعت از سوی خانم های کاسب آن پارک نداد. از حمایت آن خانم بسیار خوشحال شدم و از او خواستم غرفه های مرا در نوار اولیه پارک قرار دهد تا رفت و آمدها باعث مزاحمت بقیه نشود و دلیل دیگرش هم دسترسی آسان برای دانشجویان بود. اتفاقات قشنگی را آن دوران تجربه کردم. گاهی هم ناملایماتی بود. تعدادی از دوستان و جوانان را در کنار خود مشغول کردم اما کارهایی نهایی با خودم بود. برای توسعه کارم از پارک به مرکز شهر رفتم.

موسسه رشد بسیار معروف شده بود. هر کسی کار کامپیوتر داشت پیش ما می آمد. به علت مشتریان زیاد و توسعه کارم سال 72 آموزش را شروع کردم. مجوز آموزش را از فنی حرفه ای گرفتم و مجتمع آموزش را ایجاد کردم. یک ساختمان کلنگی را با شریک و دوستم خریدیم. وام زیادی گرفته بودم تا آن مکان را خریداری کنیم. سه طبقه در اختیار من بود. تا به امروز هم بسیار موفق عمل کردیم. هیچ کار مداومی را دوست ندارم. همیشه برای فعالیتهای جدید طرح ریزی می کنم. کامپیوتر علاقه من نبود اما توانایی زیادی در این حوزه داشتم و توانستم از فرصتهای موجود بهترین بهره را ببرم. به مجموعه و دفترم عشق می ورزیدم. تنها در محل کارم آرامش می گرفتم.

انتخاب مسیر درست برای کارآفرینی بسیار مهم است. اگر می خواهید از سر در گمی خلاص شوید مسیر خوبی را انتخاب کنید و در مسیر راه، چشم اندازهای مختلفی را ببینید. در مسیری که انتخاب کردم اتفاقات خوب و آشنایی با افراد خوب مرا امروز به این جا رسانده است. روزی در دفترم به زنان موفق فکر کردم و پیگیر پیدا کردن زنان موفق شدم. از بسیاری از ادارات پیگیر شماره تماس ها و یا اسامی زنانی که مجوز گرفته بودند، شدم. در طی تماس ها با بسیاری از خانم ها قرار ملاقات گذاشته بودم. از تجربه ها و مشکلاتشان گفتند و شنیدم. تصمیم به ایجاد مرکزی برای تجمع این بانوان برای انتقال تجربه هایمان به دختران جوان گرفتم. وقتی با آنها در میان گذاشتم مخالفتی را شاهد نبودم. استارت انجمن زنان کارآفرین استان خوزستان را زدیم. سال 83 نمایشگاه توانمندی های زنان در اراک برگزار شد. با 8 زن کارآفرین خوزستانی به آنجا رفتیم. همین نمایشگاه باعث گذراندن دوره های مربیگری کارآفرینی شد. سال 84 از رشته کامپیوتر خارج شدم و کارآفرینی را پیشه کردم. آموزش و تدریس کارآفرینی را در 9 شهر خوزستان شروع کردم. با استارت انجمن به رویکرد اجتماعی قوی خودم پی بردم. سال 2006 روابط را با ترکمنستان شروع کردم و همچنان در حال فعالیت هستیم. تنها مرکز تربیت مربی کارآفرینی در بخش خصوصی بودیم. فعالیتهای بسیاری را در این حوزه انجام دادم. جامعه هدف ما بسیار گسترده بود.

کارآفرینی به ویژگی های فرد کارآفرین بر می گردد. این ویژگیها بسیار مهم است چون افرادی که این ویژگی را دارند فرصتها را شناسایی می کنند. بنابراین سال 1387 در شرکتم دپارتمان کودک و نوجوان را ایجاد کردم. آموزش هایی را برای کودکان، خانواده ها و مربیان ترتیب دادم. اولین نمایشگاه بازی های فکری و کمک آموزش با رویکرد خلاقیت برگزار کردم. دو شخصیت کودکانه کارا و کوشا را ساختیم. دوست داشتم این دپارتمان را همین نوجوانان بگردانند. در نتیجه خلاقستان شکل گرفت که به شیوه مدیریت نوجوانان اداره می شود. اما مشاوره ها را از آنها دریغ نکرده ام. سال 1393 بر حسب بازدید از مکان های مختلف به دغدغه های روستایی پرداختیم. کانون توسعه روستایی را راه اندازی کردیم و در حال اجرای پروژه ها هستیم.

جنس موانع در کسب وکارها متفاوت است. در قوانین، تفاوت جنسیتی نداریم؛ ولی در نگاه ها تفاوت را زیاد می بینیم. چالش های زیادی را پشت سر گذاشتم. از بهترین لحظات و تفریحاتم چشم پوشیدم. به علت نگاه های متفاوت به زنان در جامعه ما، دسترسی و استفاده از فرصت ها بسیار سخت و محدود بود. آن سالها در جامعه هنوز زیرساخت های لازم برای کسب وکار زنان تعریف نشده بود. روزهایی را در دفتر کارم به شدت گریه می کردم. اگر مرد بودم از سهمیه کاغذ بیشتری برخوردار می شدم. اگر یک مرد در آن روز جای من بود با روابط دوستانه با افرادی که موثر بودند می توانست بهترین شرایط را در سختی ها برای خود داشته باشد. باید اول خود را توسعه دهیم تا کار توسعه پیدا کند. رفتارهای مناسبم باعث شد کسی نتواند مانع کارم باشد. به یاد دارم برای پروژه یک اداره و نیاز به کامپیوترهای بیشتری داشتیم. پنج کامپیوتر از هزینه های خودم خریداری کردم تا کار را پیش ببریم. برای عقد قرارداد رفتم اما در کمال ناباوری پروژه را به شرکت دیگری داده بودند. این ضربه مالی و روحی سنگینی بود؛ چون تمامی پرسنل برای انجام پروژه آماده بودند. ولی فقط هزینه روی دستم ماند.

امروزه دسترسی به منابع و توانمندی های زنان بسیار زیاد شده است. موانع و مطالبات هم نسبت به دهه های گذشته تغییر کرده اند. چالش های زیادی را پشت سر گذاشتم که حمایت خانواده ام بسیار موثر و مفید بوده است. خانواده من هیچ گاه بازدارنده نبودند. همیشه توصیه دارم اول خودتان را به خانواده هایتان اثبات کنید. قابلیت هایتان را بشناسید و اثبات کنید. عادت دارم موانع را نبینم. یاد گرفتم به بعد از موانع فکر کنم.

از نظر من ویژگی های یک کارآفرین باید در وجود او نهادینه شده باشد. در واقع من معتقدم ویژگی کارآفرین ذاتی و ارثی است. محیط هم تاثیر بسیاری دارد. خلاقیت یک فعل و انفعال ذهنی بوده اما محیط بستر تفکر، زبان و ایده خلاقانه را ایجاد می کند. محیط در پرورش و بروز کارآفرینی بسیار موثر است. خودباوری، ارزش گذاری بر خود، ریسک پذیری از ویژگی های بارز کارآفرین به شمار می آیند.

از تمامی چیزهایی که داشتم و باعث پیشرفت کارم می شد شکرگزاری می کردم و لذت می بردم. هرگز خود را برای تشویق های بیرونی آماده نکردم. اگر هم تشویقی نبود ناراحت نشدم. باید خودتان را باور داشته باشید. خودباوری بهترین گزینه پیشرفت است. نقش های متعدد زنان در جامعه باعث ایجاد موانع بر سر راه آنها می شود. وقتی تکیه به باورهایشان داشته باشند از عهده تمامی این نقش ها بر می آیند. بهترین داشته یک زن باورهایش است. قبل از اینکه به امکانات و سرمایه فکر کنیم باید به توانمندی های خودمان باور داشته باشیم.

هیچ وقت دغدغه مالی و پولی نداشتم. همیشه برای حفظ آبرو و اعتبار اجتماعی ام تلاش کردم. برکت کارم نگاه صادقانه به مردم و کارم است. در ارتباط با افراد رضایت و خوشحالی از حل مسائل برایم مهم بوده است. برکت را در نگاهم به آدم ها می بینم. هیچ وقت نگرش منفعت طلبانه نداشتم. صداقت را رمز موفقیتم می دانم. در مسیر کسب وکار موفقیت هایی کسب می شود. شیرینی و حلاوت این موفقیت ها، الگو و سرلوحه بودن برای دیگران است. تاکیدم بر افزایش دانش و مهارت و تغییر نگرش هاست. جور دیگر دیدن ها تحول ایجاد می کند.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,