آزاده رادفر مدیرعامل شرکت فراکیفیت تهران

آزاده رادفر مدیرعامل شرکت فراکیفیت تهران
تیر 13, 1399
296 بازدید

آزاده رادفر مدیرعامل شرکت فراکیفیت تهران بخش مشاوره مدیریت و مهندسی   سمت ها و فعالیت ها مسئول فنی شرکت کشتاک 64-1363 مسئول فنی شرکت دنیای لبنیات 75-1364 رییس تولید شرکت شوکوپارس 77-1376 کارشناس مشاوره مدیریت سیستم های استاندارد در شرکت کیفیت ساز 79-1378 همکاری با انجمن خیریه حامی (مدرسه ساز) همکاری با انجمن خیریه […]

آزاده رادفر

مدیرعامل شرکت فراکیفیت تهران

بخش مشاوره مدیریت و مهندسی

 

سمت ها و فعالیت ها

مسئول فنی شرکت کشتاک 64-1363

مسئول فنی شرکت دنیای لبنیات 75-1364

رییس تولید شرکت شوکوپارس 77-1376

کارشناس مشاوره مدیریت سیستم های استاندارد در شرکت کیفیت ساز 79-1378

همکاری با انجمن خیریه حامی (مدرسه ساز)

همکاری با انجمن خیریه مهرسهیلا (کمک به بیماران سرطانی)

همکاری با انجمن خیریه ناشنوایان کرج

 

بانوی استاندارد مدیریت

سال 1337 در تهران در یک خانواده معمولی متولد شدم. پدر کارمند شرکت هواپیمایی و فوق العاده میهمان نواز و دوستدار فامیل بود. همیشه سفره گسترده ای برای میهمان داشت. در مدارس خزائلی و خوارزمی درس خواندم. رشته دانشگاهی ام علوم تغذیه و صنایع غذایی بود. از دوران کودکی عاشق طبیعت بودم. دوست داشتم زیست شناسی بخوانم و بدانم که در درون این طبیعت چه می گذرد و چگونه فعالیت می کنند. دوران دبیرستان جزو ورزشکاران حرفه ای بودم و رکورد پرش طول دختران را داشتم. مربی خصوصی داشتم و سه روز در هفته تمرین فشرده می کردم.  دختری سرشار از شیطنت بودم.

دانشگاه مسیرم را عوض کرد و سراغ کار و ازدواج رفتم.  در طول تحصیل چند ایده داشتم اما نتوانستم عملی کنم و متوجه شدم هر ایده ای که به ذهن ما می رسد حداقل به ذهن صد نفر دیگر هم می رسد. اگر اجرایش نکنیم شخص دیگری انجامش می دهد. همیشه فکر می گردم ایده های بکری دارم ولی بعد از چند سال همان ایده را در بازار می دیدم. کارشناسی علوم تغذیه و صنایع غذایی گرفتم. رشته من پایه پزشکی محسوب می شد و اجازه کار در تهران نداشتم. همسرم کارمند صدا و سیما بود. وقتی فارغ التحصیل شدم دو فرزند خردسال داشتم. تصمیم گرفتم به شهرستان بروم و کار کنم. با دو فرزند کوچک به ساری کوچ کردم. یک و سال و نیم ساری زندگی کردم. اما همسرم را به شهرستان منتقل نکردند و مجبور شدم به تهران برگردم. در تهران هم در دنیای لبنیات یازده سال کار کردم. اما وقتی کاری برایت جای پیشرفت نداشته باشد خسته کننده می شود و از آن خارج شدم. بعد از آن یک سال در شوکوپارس مشغول شدم. مدیریت خط تولید شربت را به عهده داشتم. آن سالی که من خط تولید را می چرخاندم در طی سالهای فعالیتشان بالاترین تولید را داشتند. رابطه خوبی با همکارانم داشتم و در طول سالهایی که کار کردم از اعماق وجودم مایه گذاشتم و اهمیت فراوانی برای کار قائل بودم. متاسفانه در سهامی عام باند بازی ها مزاحم کار هستند. یا باید وارد یک باند شوی یا کار نکنی، که من چون وارد هیچ باندی نشدم، نتوانستم در شوکوپارس بمانم. در شرکتهای خصوصی کار کردن خیلی راحت تر است.

در طول مدت زندگی ام چندین بار تغییر جهت دادم و روال عادی زندگی را عوض کردم. کار مواد غذایی بسیار دغدغه داشت ولی حمایت نمی شد. برای سالم رساندن مواد غذایی به دست مردم باید می جنگیدیم. برای صنایع غذایی نمی توان ضایعات تعریف کرد چون قیمت دارد. و نمی توانستیم آشغال تحویل مردم بدهیم. بعد از 13سال جنگیدن، از کار کردن در صنایع غذایی خسته شدم. از رشته تحصیلی ام جدا شده و وارد مشاوره مدیریتی و مبحث ایزو شدم. قبل از کار مشاوره، اتوکد و نقشه کشی یاد گرفتم. هنگامی که در شرکت شوکوپارس کار می کردم، با دکتر امیران که مشاور شوکوپارس بود، آشنا شدم. بعدها با دکتر امیران تماس گرفتم و گفتم: مشاور نیاز ندارید؟ که گفتند: نیاز داریم و من برای کارشناسی در کنار ایشان مشغول شدم. معلم و فرد بسیار خوبی بود. کارهای زیادی یاد گرفتم. اما زندگی مخارجی داشت که در کنار کار کردن با دکتر امیران تامین نمی شد.

شرکت فرا کیفیت تهران شرکتی قدیمی بود اما  فعالیت خیلی کمی داشت. دو پروژه محدود با پرسنل پاره وقت داشت. من به عنوان کارمند ثابت برای کسب درآمد در آن شرکت مشغول شدم.  در طول کارم بیشتر پروژه ها را اداره می کردم. بعد از دوسال تمامی امور شرکت را دست گرفتم و مدیرعامل شرکت شدم. سال 89 خودم را بازنشست کردم. سال 96 شرکت را به یکی از دوستان سپردم. مدت 19 سال در این شرکت فعالیت داشتم. وقتی شرکت را در دست که دخترم دانشجوی مکانیک و پسرم مدیریت کسب و کار داشت. اما نتوانستم رویایم را عملی سازم؛ چون دختر به خارج از کشور رفت و  متاسفانه پسرم به علت سرطان از دنیا رفت. سخت ترین شرایط و دوران زندگی من چهار سالی بود که پسرم در بستر بیماری بود. خانواده در این سختیها همیشه در کنارم و حامیان واقعی برایم بودند. یکی از دلایلی که من خود را بازنشست و شرکت را واگذار کردم فوت پسرم بود. البته کاملا بیکار ننشستم و گاهی انفرادی و گاهی گروهی پروژه هایی می گرفتم.

هرگز در پی تسهیلات دولتی نبودم. پروژه های دولتی هم داشتیم ولی هیچ وقت کمکی دریافت نکردم. همیشه در ارگانها با مؤنث بودنمان مشکل داشتند. حتی برای خرید خانه در ساری با مشکل مواجه شدم و با این جمله روبرو بودم؛ برو با همسرت بیا. پروژه ای در انزلی داشتم که مربوط به تعمیرات بود و من به عنوان ناظر بودم. روزی برای نظارت به دفتر رفتم اما با نبود کارمندان مواجه شدم و بعد از پیگیری متوجه شدم همگی برای انجام تعمیراتی بالای جرثقیلی که بار کشتی جابجا می کرد رفته اند. وقتی رسیدم سر پروژه، من هم مانند بقیه رفتم بالای جرثقیل که حراست آمد. پرسید شما چرا اینجایی و من هم گفتم: مدیر عامل شرکتم، آمده ام نظارت کار را انجام دهم. حراست با تعجب به من نگاه می کرد که چطور یک خانم این کار را می کند.

زندگی یک حرکت موجی شکل است. بالا و پایین های سختی دارد. اوایل کار در شرکت خیلی سخت گذشت. من و یک همکار دیگرم فقط نگاهمان به تلفن و منتظر تماس بودیم. برای حقوق و درآمد سر تا پا مقروض و بدهکار بودیم. بعدها که دوستان ما معرفان ما شدند و تماس ها زیاد شد و کار روی روال پیش رفت. کارمندان پاره وقت و پروژه ای داشتیم که با نام شرکت ما برای انجام پروژه می رفتند ولی برای خودشان کار را می گرفتند و انجام می دادند. خب این شکستی برای اعتماد ما بود.

هر انسانی باید اول خودش را باور داشته باشد. هر کاری که بخواهید شروع کنید باید خودتان را توانمند ببینید. از نظر من تولیدکنندگان هیچ سود و درآمد مناسبی ندارند؛ فقط بازرگانی درآمد عالی دارد. کسی که کار را ارائه می دهد هیچ منفعتی ندارد. متاسفانه دلالان تنها قشری هستند که بهترین درآمدها را دارند و این ضربات سنگینی به تولیدکنندگان وارد می کند.

کارآفرین می تواند ثروت خلق کند اما ثروت اندوز از راه های مختلف مانند واسطه گری می تواند ثروت کسب کند، اما نمی تواند کارآفرین باشد. کارآفرینی درواقع حس خوب مفید بودن برای یک جامعه است. وقتی من از دنیا بروم مهم نیست نامی از من آورده شود یا نه؛ مهم تغییر و نفعی است که برای مردمم داشته باشم. ما باید زکات داشته هایمان را بدهیم. زکات مال و سلامتی کارآفرین، رضایت، نان رساندن و تامین زندگی چندین نفر در جامعه در کنار اوست. کارآفرین چون خودش با تلاش و مرارتهای فراوان به این جایگاه رسیده هیچ وقت با کارکنانش مانند برده رفتار نمی کند و حق و حقوشان را به موقع پرداخت می کند.

برکت زندگی آدم ها در صداقت و راستی با خود و دیگران است. وقتی ایده ای داریم و با دیگران عملی می شود پس آنها هم سهمی از ایده من دارند و باید صادق بود و سهمش را پرداخت، و این بر برکت مال و حال آدم تاثیر فوق العاده ای دارد. معتقدم در هر برهه ای از زندگی  اگر هر تصمیمی گرفتم مختص همان زمان و همان عقل و درایتم بوده، پس از کاری که در طول زندگی انجام داده ام پشیمان نیستم و هیچ گاه حسرت گذشته را نخورده ام. فقط اگر به گذشته برگردم وقت بیشتری برای فرزندانم می گذارم.

کسب روزی و نان حلال و رو راستی با دیگران را از دلایل موفقیت خود می دانم. وقتی آرزویی از ته قلب باشد به آن می رسید. ایده ها را باید همان وقت که به ذهنتان رسید پیگیری کنید. البته برای ایده های نو باید جنگید تا قبول شود. خیلی ها دامن امن زندگی را رها نمی کنند و دنبال ایده های نو نمی روند. این باعث ایجاد دیواری برای مسیر کارآفرینی است. نفوذ به این آدم ها خیلی سخت است ولی غیر ممکن نیست.

 

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , ,